معنی عافیت

معنی عافیت

7 بازدید
[ یَ ] (ع اِمص) عافیة. صحت. سلامت. تندرستی : توبه سگالی که نیز باز نگردی سوی بلا گرت عافیت دهد این بار. ناصرخسرو. عافیت را نشان نمی یابم از بلاها امان نمی یابم.خاقانی. از عافیت مپرس که کس را نداده اند در عاریت سرای جهان عافیت عطا. خاقانی. همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید. (گلستان). و رجوع به عافیة شود. || پارسایی. زهد. (آنندراج): آنان که به کنج عافیت بنشستند دندان سگ و دهان مردم بستند. سعدی (گلستان). عافیت چشم مدار از من میخانه نشین که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم. حافظ.

کلمات هم‌قافیه با «عافیت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید