معنی عاصم
4 بازدید
[ صِ ] (ع ص) بازدارنده. (غیاث اللغات). منع کننده. (از اقرب الموارد). نگاه دارنده. (غیاث اللغات) (آنندراج). حفظکننده. (از اقرب الموارد): گفت من رفتم بر آن کوه بلند عاصم است آن که مرا از هر گزند.مولوی.[ صِ ] (اِخ) شهری است در جنوب یهودا و بعد از تقسیم اول به سبط یهودا داده شد. (قاموس کتاب مقدس).[ صِ ] (اِخ) موضعی است به بلاد هذیل. (معجم البلدان) (منتهی الارب).[ صِ ] (اِخ) نام دو وادی است از وادیهای عقیق. (منتهی الارب).[ صِ ] (اِخ) ابن ایوب، مکنی به ابوبکر. نحوی. وی یکی از علماء و لغویان بود و او را آثاری است از جمله: شرح معلقات و شرح دیوان امرؤالقیس. وی به سال ۱۶۴ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ صِ ] (اِخ) ابن بهدلة الکوفی الاسدی. کنیهٔ او ابوبکر و یکی از قراء سبعه بود و به سال ۱۲۸ هـ . ق. درگذشت. او شاگرد ابوعبدالرحمان السلمی و زراربن حبیش بود. (الاعلام زرکلی).[ صِ ] (اِخ) ابن ثابت. تابعی است. (منتهی الارب).[ صِ ] (اِخ) ابن خلیفةبن معفل الضبی. یکی از سواران عرب جاهلی و از شعرای مخضرمین بود. وی اسلام را درک کرد و در بصره ساکن بود و به سال ۳۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ صِ ] (اِخ) ابن سلیمان الاحول البصری. یکی از محدثان و معتمدان بصره بود. وی در کوفه عمل حسبه و در مدائن منصب قضا داشت و به سال ۱۴۲ هـ . ق. درگذشت. (الاعلام زرکلی).[ صِ ] (اِخ) ابن عدی عجلانی. از بزرگان بنی عجلان و از صحابه بود و حضرت رسول خلافت خویش را در مدینه به وی داد. او به سال ۴۵ هـ . ق. درگذشت. (الاعلام زرکلی). و رجوع به امتاع الاسماع ج ۱ ص ۹۴، ۴۴۷، ۴۸۱ شود.[ صِ ] (اِخ) ابن علی بن عاصم بن صهیب التیمی. یکی از حافظان حدیث و از ثقات بود. وی مردم را حدیث میکرد و در مجلس او هزار تن حاضر میشد و به سال ۲۲۱ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ صِ ] (اِخ) ابن عمربن الخطاب القرشی العدوی. جد عمربن عبدالعزیز و از شعراست. و به سال ۷۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی). و رجوع به امتاع الاسماع ج ۱ ص ۲۹۸ شود.[ صِ ] (اِخ) ابن عمیرالسعدی. وی از شجاعان عرب است که شاهد وقایع ماوراءالنهر با نصربن سیار بود و به سال ۱۳۱ هـ . ق. در نهاوند کشته شد. (از الاعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «عاصم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صم» برای سرودن شعر