معنی عاصر
7 بازدید
[ صِ ] (ع ص) فشارندهٔ انگور و غیره. (المنجد) (ناظم الاطباء). || رجل عاصر؛ مرد اندک خیر و ممسک. (المنجد) (اقرب الموارد). ج، عَصَرة و عاصرون. (اقرب الموارد).[ صِ ] (ع ص، اِ) عبارت است از داروئی که تناول آن باعث بیرون ساختن مواد فاسده از تجاویف و اندرون عضو گردد مانند اهلیلج. (قانون بوعلی ص ۱۵۰).
کلمات همقافیه با «عاصر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صر» برای سرودن شعر