معنی عاشقکشی
10 بازدید
[ شِ کُ ] (حامص مرکب) عمل عاشق کش. عاشق آزاری. جفا کردن عاشق را: رسم عاشق کشی و شیوهٔ شهرآشوبی جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود. حافظ. زآنجا که رسم و عادت عاشق کشی تست با دشمنان قدح کش و با ما عتاب کن. حافظ.
کلمات همقافیه با «عاشقکشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر