معنی عاشقکش
6 بازدید
[ شِ کُ ] (نف مرکب) کشندهٔ عاشق : تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد اینقدر دانم که از شعر ترش خون میچکید. حافظ. || آنکه عاشق خود را به محبتی ننوازد و بر وی ستم کند. جفا کننده در حق عاشق : ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست. حافظ.
کلمات همقافیه با «عاشقکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر