معنی عاریت

معنی عاریت

7 بازدید
[ یَ ] (ع ص، اِ) عاریة. آنچه بدهند و بگیرند. (غیاث اللغات) (منتهی الارب) (آنندراج). آنچه از کسی ستانند برای رفع حاجتی و چون رفع حاجت کنند بازدهند. آنچه در اختیار انسان بود از مال خود و با خواستن، گرفتن، دادن، کردن و شدن و سپردن ترکیب شود: این همی گوید که دارم ملک از تو عاریت وان همی گوید که دارم دولت از تو مستعار. منوچهری. چون میگذرد کار چه آسان و چه سخت این یکدم عاریت چه ادبار و چه بخت. عنصری. گرچه بسیار دهد شاد نبایدت شدن بعطاهاش که جز عاریتی نیست عطاش. ناصرخسرو. عاریت داشتم این از تو تا یک چند پیش تو بفگنم این داشته پیراهن. ناصرخسرو. خدای راست بزرگی و ملک بی انباز به دیگران که تو بینی به عاریت داده ست. سعدی. این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم.حافظ. - پای عاریت؛ پای مصنوعی. - چشم عاریت؛ چشم مصنوعی که بواسطهٔ عمل جراحی بجای چشم معیوب گذارند. - حیات عاریت؛ زندگی ناپایدار. (ناظم الاطباء). - دندان عاریت؛ دندان مصنوعی. - گیس عاریت؛ گیس مصنوعی. کلاه گیس.

کلمات هم‌قافیه با «عاریت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید