معنی عاریة
5 بازدید
[ یَ ] (ع اِ) عاریت. هر چیز عاریتی و منسوب به عار است از جهت آنکه طلب کردنش عار و ننگ است. (منتهی الارب) (آنندراج) (از غیاث اللغات). || (اصطلاح فقهی) در اصطلاح فقهی عبارت از تملیک منفعت است بدون بدل و عوض. در ترجمهٔ النهایه آرد: عاریت بر دو ضرب است ضربی از وی مضمون است بر همه حالی اگر بشرط کنند و اگر بشرط نکنند مانند زر و سیم و غیره، و ضرب دیگر آنکه گیرندهٔ عاریت ضامن نبود الا که خداوندش با وی ضمان کند و یا در نگه داشتن مسامحه یا تفریط کند. (النهایه شیخ طوسی صص ۲۹۶- ۲۹۷). و رجوع به تعریفات جرجانی و کشاف اصطلاحات الفنون شود. در شرح لمعه نویسد که: عاریه از عقودهٔ جائزه است که موجب جواز تصرف در عین است جهت انتفاع بردن با شرط بقاء اصل و آن از عقودی است که ایجاب و قبول آن را با هر لفظی میتوان انجام داد. آنکه عاریه دهد مُعیر گویند و باید متصف به صفت کمال و عقل بوده بالغ و جائز التصرف باشد و آن که عاریه کند مُستعیرگویند و باید به کمال عقل آراسته و بالغ باشد. و احکام و شرائط آن از این قرار است: ۱ -مال مستعاره در دست عاریه کننده امانت است و در صورت تلف ضمانی بعهدهٔ او نیست مگر آنکه از روی قصد اسباب تلف آن را فراهم کرده باشد. و یا در نگاه داشتن آن مسامحه کرده باشد و یا از حدود اجازهٔ تصرفات خود تجاوز کرده باشد. ۲ -اگر نقصی در عین مستعار پدید آید ضمانی بر عاریه کننده نمی باشد مگر آنکه نقص بواسطهٔ تجاوز از حدود اجازه تصرفات محدود باشد. ۳ -اگر در ضمن عقد عاریه شرط ضمان شود عاریه کننده در هر حال ضامن خواهد بود. ۴ - عاریه کننده نتواند مال مستعاره را به دیگری عاریه دهد مگر به اجارهٔ عاریه دهنده که مالک آن است. (از شرح لمعه ج ۱ مبحث عاریه).
کلمات همقافیه با «عاریة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر