معنی عارضة

معنی عارضة

9 بازدید
[ رِ ضَ ] (ع ص، اِ) مؤنث عارض. || صفحهٔ رخسار. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || حاجت. (اقرب الموارد). || حادثه و پیش آمد: تا بر تن تو سهل نشد ریح عارضه اندیشهٔ تو بر دل ما بود چون جبل.سوزنی. || بیماری. کسالت. مرض : دارو سبب درد شد اینجا چه امید است زائل شدن عارضه و صحت بیمار. ؟ (کلیله و دمنه). طبیبان با تفقد و رعایت بدو رسند، و این عارضه زائل شود. (تاریخ بیهقی). هر روز طبیب را می پرسید امیر، و او میگفت عارضهٔ قوی افتاد. (تاریخ بیهقی). هم از ملوک آل سامان امیر منصوربن نوح بن نصر را عارضه ای افتاد که مزمن گشت. (چهارمقالهٔ عروضی). خاطر من عرضه داده بود سخن را عارضهٔ تب رسید و کرد مشوش.سوزنی. خاقانیا ز عارضهٔ درد دل منال کز ناله هیچ درد نشان بهی ندید.خاقانی. || ناقهٔ بیمار و آفت رسیده. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). || (اِمص) زبان آوری. تیززبانی. قوت و قدرت بر سخن و جز آن. || چستی. چابکی. دلیری. رسائی در امور. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «عارضة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ضة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید