معنی عادی
10 بازدید
(ع ص) دیرینه. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). || (اِ) شیر بیشه. || عادیا اللوح؛ هر دو طرف کرانهٔ آن. || دزد. || (ص) ستمکار. || دشمن. (منتهی الارب).[ دی ی ] (ع ص نسبی) نسبت است به عادت. هر چیزی که عادت شود. بحالت الحاق یاء نسبت تاء مصدر از آن افتاده است. (از غیاث اللغات).(ص نسبی) نسبت است به عاد. رجوع به عاد و عادبن عوص شود.
کلمات همقافیه با «عادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر