معنی عادة
7 بازدید
[ دَ ] (ع اِ) خوی. (منتهی الارب). آنچه جایگیر شود در نفوس از امور متکرر و پسندیدهٔ طبع های سلیم. (اقرب الموارد). || (اصطلاح فقهی) حیض. رجوع به عادت و ذات عادة شود.
کلمات همقافیه با «عادة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر