معنی عاجلالحال
6 بازدید
[ جِ لُلْ ] (ع اِ مرکب) فوراً. درساعت. بدون درنگ : یک چیز مانده است که اگر آن کرده آید بعاجل الحال این کار را لختی تسکین توان کرد. (تاریخ بیهقی ص ۳۲۹). ولی در عاجل الحال آب این مرد بوبکر حصیری ریخته شد. (تاریخ بیهقی ص ۱۵۶).
کلمات همقافیه با «عاجلالحال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر