معنی عاجل
9 بازدید
[ جِ ] (ع ص) مقابل آجل و منه لاتبع العاجل بالآجل. (اقرب الموارد). دنیا. (غیاث اللغات). این جهان. (منتهی الارب): نعمت عاجل و آجل بتو داد از ملکان زآنکه ضایع نشود آنچه بجای تو کند. منوچهری. این مراد عاجلش حاصل کند بی اجتهاد وآن هوای آجلش حاصل کند بی انتظار. منوچهری. زیرا که نادان جز به عذاب عاجل از معاصی باز نیاید. (کلیله و دمنه). راحت عاجل را به تشویش محنت آجل منغص کردن خلاف رای خردمند است. (گلستان). || شتاب کننده و آنچه به شتاب باشد. (غیاث اللغات). بی مهلت. (غیاث اللغات) (منتهی الارب). سریع. (منتهی الارب): زهر نزدیک خردمندان اگرچه قاتل است چون ز دست دوست میگیری شفای عاجل است. سعدی (کلیات چ فروغی ص ۴۳۹). || شتاب. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عاجل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جل» برای سرودن شعر