معنی عاجزی
7 بازدید
[ جِ ] (حامص) عمل عاجز. ناتوانی. درماندگی : نهنگی که او پیل را پی کند ز آهوبره عاجزی کی کند.نظامی. و رجوع به عاجز شود.
کلمات همقافیه با «عاجزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر