معنی عاجزوار
7 بازدید
[ جِ ] (ق مرکب) بمانند عاجز. ناتوان وار. ناتوان : چو عاجزوار باید عاقبت مرد چه افلاطون یونانی چه آن کرد.نظامی. و رجوع به عاجز شود.
کلمات همقافیه با «عاجزوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر