معنی عاجزنواز
6 بازدید
[ جِ نَ ] (نف مرکب) نوازندهٔ عاجز. تیمارخوار ناتوان. که ناتوانان را نوازد و دستگیری کند: زمین بوس شه تازه تر کرد باز چنین گفت کای شاه عاجزنواز.نظامی. تواند که بانوی عاجزنواز گشاید بما بر در گنج باز.نظامی. و رجوع به عاجز شود.
کلمات همقافیه با «عاجزنواز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر