معنی عاجزانه
5 بازدید
[ جِ نَ / نِ ] (ص نسبی، ق مرکب) بحالت عجز. بحالت ناتوانی. مانند عاجز: گفت کلمتی عاجزانه بگویم باشد که آب حلم شاه آتش غضب او را سکون دهد. (سندبادنامه ص ۱۵۸). و رجوع به عاجز شود.
کلمات همقافیه با «عاجزانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر