معنی عاتق
8 بازدید
[ تِ ] (ع ص) آزاد. (از اقرب الموارد). || می کهنه که مهر از آن برداشته باشند. || خیک فراخ. || دختر نوجوان یا دختر نوبالغ یا زن بی نکاح یا زن جوانی که در خانهٔ پدر مانده. || (اِ) دوش و جای چادر پوشیدن از دوش. مابین کتف و بن گردن. ج، عُتُق. || (ص) کمان کهنهٔ سرخ رنگ. || (اِ) چوزهٔ مرغ که قوت گرفته و به پریدن رسیده باشد. || چوزهٔ سنگخواره. (منتهی الارب). || بچه کبوتر که هنوز قوت نگرفته باشد. ج، عواتق. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «عاتق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تق» برای سرودن شعر