معنی ظلیل
7 بازدید
[ ظَ ] (ع ص) سایه دار. سایه وَر. سایه افکن. سایه ناک. ج، اَظِلَّة. (متن اللغة). || آنچه سایه اندازد. مظلل. - ظِلّ ظلیل؛ سایهٔ دائم. سایهٔ کشیده. سایهٔ تمام. یا مبالغه است : گرد راه و آفتاب معرکه نزدیک تو خوشتر از گرد عبیر سوده و ظل ظلیل. فرخی. در آن بقعهٔ شاهوار در ظل ظلیل رفاهیت غنودم. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). - مکان ظلیل؛ جای باسایه یا پیوسته سایه و گفته اند جای سرد و بارد. رجوع به ظل شود.
کلمات همقافیه با «ظلیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر