معنی ظلامة
6 بازدید
[ ظُ مَ ] (ع اِمص) داد. مظلمة. دادخواهی. || ستم کردن. || (اِ) آنچه به زور ستده باشند. || ستم. ظُلم. ج، ظلمات. (مهذب الاسماء).[ ظَلْ لا مَ ] (اِخ) قریه ای از قرای بحرین است.[ ظَلْ لا مَ ] (اِخ) دختر ابی النجم الراجز. (عقدالفرید ج ۱ ص ۲۴۸).
کلمات همقافیه با «ظلامة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر