معنی ظلام
10 بازدید
[ ظَ ] (ع اِ) تاریکی، یا تاریکی اول شب : خفته از آنی که نبینی ز جهل در دل تاریک همی جز ظلام.ناصرخسرو. وز دل به چراغ دین و علم حق نتواند برد مر ظلامش را.ناصرخسرو. تا مه و مهر فلک والی روزند و شبند تا شب و روز جهان اصل ظلام است و ضیاست. مسعودسعد. چون زلف تو هواش ظلام از پس ظلام چون کار من زمینش عقاب از پس عقاب. مسعودسعد. مهری و هرگز مباد هیچ کسوفت دهری و هرگز مباد هیچ ظلامت. مسعودسعد. از پی یک نور مبین صد ظلام وز پی یک نوش مخور صد شرنگ. مسعودسعد. چون مهر باد روز بقای تو بی ظلام چون چرخ باد ساعت عمر تو بی غیر. مسعودسعد. شاه ستارگان... جمال جهان آرای را به نقاب ظلام بپوشانید. (کلیله و دمنه). داد به گیتی ظلام سایهٔ خاک سیاه یافت ز انجم فروغ انجمن کهکشان. خاقانی. غرهٔ بامداد بر صفحهٔ ادهم ظلام پیدا گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). گر تو نشناسی کسی را از ظلام بنگر او را کوش سازیده ست امام.مولوی. کجا نور باشد چه جای ظلام کجا ماه باشد چه جای سهاست.؟ || (مص) تاریک شدن شب. (تاج المصادر بیهقی). تاریک شدن. (زوزنی).[ ظِ ] (ع اِ) نوعی از گیاه نرم که شاخ تر و دراز دارد. || آسان و اندک از هر چیزی. || (مص) به چشم بد دیدن در. و منه: نظر الیّ ظِلاماً؛ أی شزراً. || مظالمه. ستم کردن.[ ظِ ] (ع اِ) جِ ظلمت : تا نگردی او ندانی اش تمام خواه آن انوار باشد یا ظلام.مولوی.[ ظَلْ لا ] (ع ص) ظِلّیم. بسیارستم. ظلوم. ستمکار سخت. ستمکاره. || مطلق ظالم : {/Bوَ أَنَّ اَللََّهَ لَیْسَ بِظَلاََّمٍ لِلْعَبِیدِ. ۵-۱۰۳:۱۸۲/}(قرآن ۳/۱۸۲). ج، ظلامون. || (اِ) گیاهی است نرم دارای شاخ تر و تازه و دراز و بدان ظِلام (به تخفیف لام) نیز گفته میشود.[ ظُ ] (ع اِ) جِ ظُلم.
کلمات همقافیه با «ظلام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر