معنی ظلال
7 بازدید
[ ظِ ] (ع اِ) سایبان. || بهشت. || بستان. || سایهٔ ابر. || ظلال البحر؛ موجهای دریا. || جِ ظِلّ و ظُلّة: عشق ربانی است خورشید کمال امر نور اوست خلقان چون ظلال.مولوی. آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی آمده مجموع در ظلال محمد.سعدی. ظلال و ظلالات، صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: عند الصوفیة عبارة عن الاسماء الالهیة. کذا فی کشف اللغات. و در لطائف اللغات میگوید که: ظلال در اصطلاح صوفیه عبارت است از وجود اضافی ظاهر به تعینات ممکنات.[ ظَ ] (ع اِ) هر آنچه سایه افکند بر تو مثل ابر و کوه و غیره. || سایهٔ ابر. (آنندراج). || جای سایه دار. (آنندراج).[ ظَلْ لا / ظَ ] (اِخ) آبی است نزدیک ربذة و به قول بعضی وادیی است در شربّة. ابوعبید گوید: ظلالُ سَوان، به جانب چپ طخفة وقتی که به سوی مکه روی کنی و متعلق به بنی جعفربن کلاب است. این کلمه را به طاء مهمله نیز نوشته اند. رجوع به معجم البلدان شود.
کلمات همقافیه با «ظلال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر