معنی طین

معنی واژه طین

6 بازدید
(ع اِ) گل. (منتهی الارب) (آنندراج). طینة اخصّ است از آن. خاک : {/Bوَ إِذْ قُلْنََا لِلْمَلاََئِکَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاََّ إِبْلِیسَ قََالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً ۱-۱۵۱۷:۶۱/}(قرآن ۱۷/۶۱)؛ یاد کن ای محمد چون ما گفتیم فرشتگان را که سجده کنید آدم را، سجده کردند مگر ابلیس که او گفت: من سجده کنم کسی را که تو او را از گل آفریدی؟ (از تفسیر ابوالفتوح رازی). گر تو خواهی ظاهر و باطنْت گردد همچو تیر در سحرگه دیده ات بر روی طین باید نهاد. سنائی. ابا جدّ تو بوده بر انبیا شه پدیدار تا آمده آدم از طین.سوزنی. چون مخمر کرد طین خلقت او کردگار بخل را زآن گل برون آورد چون موی از خمیر. سوزنی. بنگر که چیست بسته درین زندان زنده وْ روان به چیست چنین این طین. ناصرخسرو. آن چنان که جان بپرّد سوی طین نامه پرّد از یسار و از یمین.مولوی. دید طین آدم و دینش ندید این جهان دید آن جهان بینش ندید.مولوی. کلوخ. خاک نمناک. (غیاث اللغات): قِدرٌ من طین؛ دیگ سفالین. || مجموع گِلها مبرد و مجفف بود. (اختیارات بدیعی). طین به لغت عربست و بپارسی گل گویند و به هندی ماتی گویند. ارجانی گوید: جمله گلها سرد و خشک است، بهترین خاکها خاک خالص از ریگ و شورهٔ گوگرد است و طین الحر نامند از جهت پاکی او و بفارسی خاک رست گویند و اقسام خاکها بعد از احراق و شستن سردتر و لطیفتر و در افعال ثابت تر میباشند. جمیع خاکهای خالص سرد و خشکند سوای طین بلد المصطکی، و لطیف ترین خاکها آنست که در آبهای شیرین جاری ته نشین شده باشد و طین مصری که از آب نیل حاصل میشود بهتر از اقسام آن و مجموع او رادع اورام حاره و مقوی اعضاء سست و رافع حرارات مقعد و اعیاء که از سواری بسیار و حرکات حادث شده باشد. و چون خاک خالص را در آبهای مغشوش و شور ریخته بگذارند تا ته نشین شود اصلاح آن میکند و چون با آب تلخ و شور مخلوط کرده عرق بکشند شیرین میشود و مجربست. و خاکهای غیرخالص در افعال شبیه به جزو مخلوط اوست و خاک که همیشه آفتاب بر او تابیده باشد، طلای او با سرکه جهت گزیدن هوام بی عدیل است و آنچه آتش بسیار دیده باشد بغایت مجفف و منقی بشره و جالی بهق و رافع خشونت بدن و حکه با سرکه جهت گزیدن زنبور و خاک شور یا نمک و سرکه جهت کچلی سر اطفال مجرب و جمیع خاکها مسدد و رافع آن انیسون است و بوی کاهگل کهنه که آب و گلاب بر وی بپاشند، مقوی دل و روح نفسانی و رافع غشی و التهاب و ضماد او با سرکه جهت گزیدن هوام و رادع اورام حاره و عرق او که با گلاب و عرق گاوزبان و امثال آن بکشند، جهت خفقان و تقویت دل و ضعف معدهٔ حاره بسیار مفید است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). در قانون و شریعت اسلام هیچ نوع خاکی خوردن آن جائز نیست مگر خاک گردآمده بر ضریح مقدس امام حسین علیه السلام که از اندرون ضریح به دست آورند آنهم مشروط به آنکه مقدار تربت زیاده از وزن دانه ای از باقلاء مصریه نباشد. بروایتی استعمال و خوردن گل ارمنی نیز مجاز است و این تساهل برای آن است که ممکن است این نوع از خاک یک نوع تسکینی در پاره ای از مواقع در بیماریها ایجاد کند. (دکری ج ۲ ص ۲۳۶). و رجوع به تذکرهٔ انطاکی ج ۱ ص ۲۳۹ و «گِل» و انواع آن شود.
[ طَ ] (ع مص) نیک کردن کار گِل را. یقال: طان طیناً. (منتهی الارب) (آنندراج). به گِل کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || مهر کردن کتاب را به گِل. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). || اندود کردن بام را. یقال: طان السطح. (منتهی الارب). || سرشتن خدای کسی را بر نیکی. یقال: طانه اللََّه علی الخیر. (منتهی الارب).
(اِخ) (عقبة الطین) اسم موضعی است به فارس. (معجم البلدان ج ۶ ص ۱۹۱).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید