بیان آن که این اختلافات در صورت روش است، نَیْ در حقیقت راه
جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 8

صفحه شخصی

بیان آن که این اختلافات در صورت روش است، نَیْ در حقیقت راه

1
او ز یک رنگیّ ِعیسی، بوُ نداشتوز مِزاجِ خمّ ِ عیسی خُو نداشت
2
جامهٔ صد رنگ از آن خمّ ِ صفاساده و یک‌رنگ گشتی چون ضیا
3
نیست یک‌رنگی کزو خیزد مَلالبل مثال ماهی و آبِ زلال
4
گرچه در خشکی هزاران رنگهاستماهیان را با یُبوسَت جنگهاست
5
کیست ماهی؟ چیست دریا در مَثَل؟تا بدان مانَد مَلِک عزَّ و جَل
6
صد‌هزاران بحر و ماهی در وجودسجده آرد پیش آن اکرام و جُود
7
چند بارانِ عطا باران شدهتا بدانْ آن بحر، دُرْ افشان شده
8
چند خورشیدِ کرَم افروختهتا که ابر و بحرِ جود آموخته
9
پرتو دانش زده بر خاک و طینتا که شد دانه پذیرندهٔ زمین
10
خاک، امین و هر چه در وی کاشتیبی‌خیانت جنسِ آن برداشتی
11
این امانت، زآن امانت یافته‌ستکآفتابِ عدل، بر وَی تافته‌ست
12
تا نشانِ حق نیارد نوبهارخاک، سِرها را نکرده آشکار
13
آن جوادی که جمادی را بداداین خبرها، وین امانت، وین سَداد
14
مر جمادی را کند فضلش خبیرعاقلان را کرده قهرِ او ضریر
15
جان و دل را طاقتِ آن جوش نیستبا که گویم در جهان یک گوش نیست
16
هر کجا گوشی بُد از وَی چشم گشتهر کجا سنگی بُد از وی یَشْم گشت
17
کیمیاسازست، چه‌بْوَد کیمیا؟معجزه بخش است، چه‌بْوَد سیمیا؟
18
این ثنا گفتن ز من ترکِ ثناستکین دلیلِ هستی و، هستی خطاست
19
پیشِ هستِ او بباید نیست بودچیست هستی پیش او؟ کور و کبود
20
گر نبودی کور، ازو بگداختیگرمیِ خورشید را بشناختی
21
ور نبودی او کبود از تعزیَتکَی فسردی همچو یخ این ناحیَت؟
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

بیت ۱: او ز یک‌رنگیِّ عیسی، بو نداشت / وز مِزاجِ خُمِّ عیسی خو نداشت

  • قافیه: بو / خو

  • ردیف: نداشت

  • آرایه: تلمیح به معجزهٔ صباغی حضرت عیسی (ع) و خُم رنگرزی او در روایات؛ کنایه («بو نداشتن» کنایه از بی‌بهره بودن).

  • معنی: آن وزیر فریب‌کار، هیچ نشان و بهره‌ای از صفا و وحدت باطن عیسی (ع) نبرده بود و از خصلت پاک‌کننده و یک‌رنگ‌ساز او هیچ خویی نگرفته بود.

بیت ۲: جامهٔ صد رنگ از آن خُمِّ صفا / ساده و یک‌رنگ گشتی چون ضیا

  • قافیه: صفا / ضیا

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه صریح (مانند کردن جامهٔ یک‌رنگ به نور و «ضیا»)؛ تضاد میان «صد رنگ» (کثرت و نفاق) و «یک‌رنگ» (وحدت و صفا).

  • معنی: جامه‌های پرنقش و صدباطن در خُم پاکی عیسی (ع)، صفا می‌یافتند و مانند نور خورشید، یکدست، روشن و یک‌رنگ بیرون می‌آمدند.

بیت ۳: نیست یک‌رنگی کزو خیزد مَلال / بل مثالِ ماهی و آبِ زلال

  • قافیه: مَلال / زلال

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل و تشبیه مرکب (مانند کردن رابطهٔ سالک با توحید، به زیستن ماهی در آب زلال).

  • معنی: این یک‌رنگی و وحدت معنوی، از آن دست یکنواختی‌هایی نیست که ملالت و دل‌زدگی بیاورد؛ بلکه مانند پیوند همیشگی و گوارای ماهی با آبِ پاک است که مایهٔ حیات اوست.

بیت ۴: گرچه در خشکی هزاران رنگ‌هاست / ماهیان را با یُبوسَت جنگ‌هاست

  • قافیه: رنگ‌هاست / جنگ‌هاست

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استعاره تمثیلی (خشکی و خشکی‌پسندی استعاره از دلبستگی به جلوه‌های کثرت دنیا)؛ تضاد میان دریا و خشکی (یبوست).

  • معنی: هرچند در خشکی نقش‌ها و رنگ‌های فریبندهٔ فراوانی به چشم می‌خورد، اما ماهیان با خشکی ناسازگارند و زندگی‌شان تنها در زلالیِ دریا ممکن است.

بیت ۵: کیست ماهی؟ چیست دریا در مَثَل؟ / تا بدان مانَد مَلِک عزَّ و جَل

  • قافیه: مَثَل / عزَّ و جَل

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استفهام انکاری (رد هرگونه شباهت میان مخلوقات مادی و ذات پاک پروردگار).

  • معنی: ماهی و دریا در مقام تمثیل چه ارزشی دارند که بتوان شکوه و جلال پادشاه هستی (خداوند بزرگوار) را با آن‌ها مقایسه کرد؟

بیت ۶: صدهزاران بحر و ماهی در وجود / سجده آرد پیشِ آن اکرام و جُود

  • قافیه: وجود / جُود

  • ردیف: ندارد

  • معنی: صدها هزار دریا و ماهیانِ عالم آفرینش، همگی در برابر بخشش، کرم و فضل بی‌پایان الهی سر تسلیم فرود آورده و سجده می‌کنند.

بیت ۷: چند بارانِ عطا باران شده / تا بدانْ آن بحر، دُرْ افشان شده

  • قافیه: باران / دُر افشان

  • ردیف: شده

  • آرایه: تلمیح به باور قدما دربارهٔ پرورش مروارید در دل صدف بر اثر بارش باران نیسان.

  • معنی: چه بسیار باران‌های فیض و بخشش از سوی پروردگار باریده است تا در پی آن، دریا توانسته گوهرها و مرواریدهای گران‌بها در دامان خویش پدید آورد.

بیت ۸: چند خورشیدِ کرَم افروخته / تا که ابر و بحر، جود آموخته

  • قافیه: افروخته / آموخته

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشخیص (نسبت دادن جود و بخشش‌آموزی به ابر و دریا)؛ استعاره در «خورشید کرم».

  • معنی: خداوند چه پرتوهایی از خورشید لطف و کرم خود تابانده است تا ابر و دریا، شیوهٔ ایثار، بخشش و سخاوت را فرابگیرند.

بیت ۹: پرتوِ دانش زده بر خاک و طین / تا که شد دانه پذیرندهٔ زمین

  • قافیه: طین / زمین

  • ردیف: ندارد

  • معنی: خداوند نور آگاهی و تدبیر خویش را بر خاک و گِل دمیده است تا زمین این آمادگی و استعداد را بیابد که دانه را در بر گیرد و برویاند.

بیت ۱۰: خاک، امین و هر چه در وی کاشتی / بی‌خیانت جنسِ آن برداشتی

  • قافیه: کاشتی / برداشتی

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشخیص و تضاد (امین بودن خاک در تقابل با «خیانت»).

  • معنی: خاک امانت‌داری وفادار است؛ هر بذری که در دل آن بکاری، بی‌هیچ دگرگونی و دست‌اندازی، دقیقاً حاصل همان بذر را به تو پس می‌دهد.

بیت ۱۱: این امانت، زآن امانت یافته‌ست / کآفتابِ عدل، بر وَی تافته‌ست

  • قافیه: یافته‌ست / تافته‌ست

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: اضافه تشبیهی و استعاره در «آفتاب عدل».

  • معنی: خاک این امانت‌داری را از عدل راستین پروردگار دریافت کرده است، چرا که خورشیدِ عدالت الهی بر آن تابیده و آن را امین ساخته است.

بیت ۱۲: تا نشانِ حق نیارد نوبهار / خاک، سِرها را نکرده آشکار

  • قافیه: نوبهار / آشکار

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استعاره در «سِرها» (رازها استعاره از دانه‌ها و سبزه‌ها)؛ تشخیص برای خاک و نوبهار.

  • معنی: تا زمانی که بهار فرمانی از جانب خداوند نیاورد، خاک امانت‌ها و سبزه‌های نهفته در دلش را آشکار نمی‌کند و رازداری پیشه می‌سازد.

بیت ۱۳: آن جوادی که جمادی را بداد / این خبرها، وین امانت، وین سَداد

  • قافیه: بداد / سَداد

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس ناقص میان «جواد» (بخشنده) و «جماد» (ماده بی‌جان).

  • معنی: خداوند بخشنده‌ای است که به جسم بی‌جان و خاک جامد، چنین آگاهی، امانت‌داری، درستی و استواری پایدار عطا کرده است.

بیت ۱۴: مر جمادی را کند فضلش خبیر / عاقلان را کرده قهرِ او ضریر

  • قافیه: خبیر / ضریر

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد (طباق) میان «فضل» و «قهر»، «جماد» و «عاقل»، و «خبیر» (آگاه و بینا) و «ضریر» (نابینا).

  • معنی: بخشش و فضل الهی جسم بی‌جان را آگاه و بینا می‌سازد، اما خشم او می‌تواند خردمندان مغرور را کورباطن و بی‌بصیرت گرداند.

بیت ۱۵: جان و دل را طاقتِ آن جوش نیست / با که گویم در جهان یک گوش نیست

  • قافیه: جوش / گوش

  • ردیف: نیست

  • آرایه: کنایه («یک گوش نبودن» کنایه از نبودِ محرم راز و شنوندهٔ اهل معرفت).

  • معنی: روح و دلم توان تحمل این غلیان و جوشش معانی الهی را ندارد؛ این رازها را به چه کسی بگویم در حالی که در این دنیا گوشِ شنوایی برای درک حقیقت پیدا نمی‌شود؟

بیت ۱۶: هر کجا گوشی بُد از وَی چشم گشت / هر کجا سنگی بُد از وی یَشْم گشت

  • قافیه: چشم / یَشْم

  • ردیف: گشت

  • آرایه: کنایه («گوش چشم شدن» کنایه از تبدیل شنیده‌ها به شهود و دیدار عینی)؛ جناس ناقص میان «چشم» و «یشم».

  • معنی: هر که به فیض او گوشی شنوا یافت، بصیرت پیدا کرد و اهل شهود شد؛ و هر سنگ بی‌ارزشی از عنایت او به گوهر گران‌بهای یشم بدل گردید.

بیت ۱۷: کیمیاسازست، چه‌بْوَد کیمیا؟ / معجزه بخش است، چه‌بْوَد سیمیا؟

  • قافیه: کیمیا / سیمیا

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استفهام انکاری؛ جناس ناقص میان «کیمیا» و «سیمیا».

  • معنی: او خود آفرینندهٔ دگرگونی‌هاست؛ پس تبدیل مس به طلا در برابر کار او چه بهایی دارد؟ او بخشندهٔ معجزهٔ الهی است؛ جادو و طلسمات باطل (سیمیا) در برابر او چه اعتباری دارد؟

بیت ۱۸: این ثنا گفتن ز من ترکِ ثناست / کین دلیلِ هستی و، هستی خطاست

  • قافیه: ثناست / خطاست

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تناقض (پارادوکس) در «ثنا گفتن ترک ثناست».

  • معنی: این ستایش‌گری که من بر زبان می‌آورم در حقیقت ترک ستایش راستین است؛ چرا که مدح کردن نشان از ادعای وجود و خودبینی دارد و اثباتِ «من» در پیشگاه او خطاست.

بیت ۱۹: پیشِ هستِ او بباید نیست بود / چیست هستی پیش او؟ کور و کبود

  • قافیه: بود / کبود

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد میان «هست» و «نیست».

  • معنی: در پیشگاه وجود مطلق پروردگار، انسان باید از خود تهی و فانی شود؛ چرا که عرض اندام و هستی قائل شدن برای خود، چیزی جز کوردلی و سیه‌رویی به همراه ندارد.

بیت ۲۰: گر نبودی کور، ازو بگداختی / گرمیِ خورشید را بشناختی

  • قافیه: بگداختی / بشناختی

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استعاره مصرحه در «خورشید» (استعاره از حقیقت و تجلی حق).

  • معنی: اگر انسان در برابر پروردگار نابینا نبود، در تابش فروغ او از خود بی‌خود می‌شد و ذوب می‌گشت و گرمای حیات‌بخش او را با تمام وجود درمی‌یافت.

بیت ۲۱: ور نبودی او کبود از تعزیَت / کَی فسردی همچو یخ این ناحیَت؟

  • قافیه: تعزیَت / ناحیَت

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه صریح (تشبیه افسردگی و انجماد جهان به «یخ»)؛ کنایه («کبود بودن از تعزیت» کنایه از ماتم‌زدگی و عزاداری).

  • معنی: و اگر این جهان خاکی از غم و سوگ جدایی از حقیقت کبود و ماتم‌زده نبود، چرا باید همچون یخ در انجماد، بی‌روحی و جمود فرومی‌رفت؟

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
هدیه دادن شعر « بیان آن که این اختلافات در صورت روش است، نَیْ در حقیقت راه»

یکی از دوستان خود را برای خواندن این شعر زیبا دعوت کنید.

شما هنوز کسی را دنبال نکرده‌اید یا دنبال‌کننده‌ای ندارید.

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید