جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 8
بیان آن که این اختلافات در صورت روش است، نَیْ در حقیقت راه
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
بیت ۱: او ز یکرنگیِّ عیسی، بو نداشت / وز مِزاجِ خُمِّ عیسی خو نداشت
قافیه: بو / خو
ردیف: نداشت
آرایه: تلمیح به معجزهٔ صباغی حضرت عیسی (ع) و خُم رنگرزی او در روایات؛ کنایه («بو نداشتن» کنایه از بیبهره بودن).
معنی: آن وزیر فریبکار، هیچ نشان و بهرهای از صفا و وحدت باطن عیسی (ع) نبرده بود و از خصلت پاککننده و یکرنگساز او هیچ خویی نگرفته بود.
بیت ۲: جامهٔ صد رنگ از آن خُمِّ صفا / ساده و یکرنگ گشتی چون ضیا
قافیه: صفا / ضیا
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه صریح (مانند کردن جامهٔ یکرنگ به نور و «ضیا»)؛ تضاد میان «صد رنگ» (کثرت و نفاق) و «یکرنگ» (وحدت و صفا).
معنی: جامههای پرنقش و صدباطن در خُم پاکی عیسی (ع)، صفا مییافتند و مانند نور خورشید، یکدست، روشن و یکرنگ بیرون میآمدند.
بیت ۳: نیست یکرنگی کزو خیزد مَلال / بل مثالِ ماهی و آبِ زلال
قافیه: مَلال / زلال
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل و تشبیه مرکب (مانند کردن رابطهٔ سالک با توحید، به زیستن ماهی در آب زلال).
معنی: این یکرنگی و وحدت معنوی، از آن دست یکنواختیهایی نیست که ملالت و دلزدگی بیاورد؛ بلکه مانند پیوند همیشگی و گوارای ماهی با آبِ پاک است که مایهٔ حیات اوست.
بیت ۴: گرچه در خشکی هزاران رنگهاست / ماهیان را با یُبوسَت جنگهاست
قافیه: رنگهاست / جنگهاست
ردیف: ندارد
آرایه: استعاره تمثیلی (خشکی و خشکیپسندی استعاره از دلبستگی به جلوههای کثرت دنیا)؛ تضاد میان دریا و خشکی (یبوست).
معنی: هرچند در خشکی نقشها و رنگهای فریبندهٔ فراوانی به چشم میخورد، اما ماهیان با خشکی ناسازگارند و زندگیشان تنها در زلالیِ دریا ممکن است.
بیت ۵: کیست ماهی؟ چیست دریا در مَثَل؟ / تا بدان مانَد مَلِک عزَّ و جَل
قافیه: مَثَل / عزَّ و جَل
ردیف: ندارد
آرایه: استفهام انکاری (رد هرگونه شباهت میان مخلوقات مادی و ذات پاک پروردگار).
معنی: ماهی و دریا در مقام تمثیل چه ارزشی دارند که بتوان شکوه و جلال پادشاه هستی (خداوند بزرگوار) را با آنها مقایسه کرد؟
بیت ۶: صدهزاران بحر و ماهی در وجود / سجده آرد پیشِ آن اکرام و جُود
قافیه: وجود / جُود
ردیف: ندارد
معنی: صدها هزار دریا و ماهیانِ عالم آفرینش، همگی در برابر بخشش، کرم و فضل بیپایان الهی سر تسلیم فرود آورده و سجده میکنند.
بیت ۷: چند بارانِ عطا باران شده / تا بدانْ آن بحر، دُرْ افشان شده
قافیه: باران / دُر افشان
ردیف: شده
آرایه: تلمیح به باور قدما دربارهٔ پرورش مروارید در دل صدف بر اثر بارش باران نیسان.
معنی: چه بسیار بارانهای فیض و بخشش از سوی پروردگار باریده است تا در پی آن، دریا توانسته گوهرها و مرواریدهای گرانبها در دامان خویش پدید آورد.
بیت ۸: چند خورشیدِ کرَم افروخته / تا که ابر و بحر، جود آموخته
قافیه: افروخته / آموخته
ردیف: ندارد
آرایه: تشخیص (نسبت دادن جود و بخششآموزی به ابر و دریا)؛ استعاره در «خورشید کرم».
معنی: خداوند چه پرتوهایی از خورشید لطف و کرم خود تابانده است تا ابر و دریا، شیوهٔ ایثار، بخشش و سخاوت را فرابگیرند.
بیت ۹: پرتوِ دانش زده بر خاک و طین / تا که شد دانه پذیرندهٔ زمین
قافیه: طین / زمین
ردیف: ندارد
معنی: خداوند نور آگاهی و تدبیر خویش را بر خاک و گِل دمیده است تا زمین این آمادگی و استعداد را بیابد که دانه را در بر گیرد و برویاند.
بیت ۱۰: خاک، امین و هر چه در وی کاشتی / بیخیانت جنسِ آن برداشتی
قافیه: کاشتی / برداشتی
ردیف: ندارد
آرایه: تشخیص و تضاد (امین بودن خاک در تقابل با «خیانت»).
معنی: خاک امانتداری وفادار است؛ هر بذری که در دل آن بکاری، بیهیچ دگرگونی و دستاندازی، دقیقاً حاصل همان بذر را به تو پس میدهد.
بیت ۱۱: این امانت، زآن امانت یافتهست / کآفتابِ عدل، بر وَی تافتهست
قافیه: یافتهست / تافتهست
ردیف: ندارد
آرایه: اضافه تشبیهی و استعاره در «آفتاب عدل».
معنی: خاک این امانتداری را از عدل راستین پروردگار دریافت کرده است، چرا که خورشیدِ عدالت الهی بر آن تابیده و آن را امین ساخته است.
بیت ۱۲: تا نشانِ حق نیارد نوبهار / خاک، سِرها را نکرده آشکار
قافیه: نوبهار / آشکار
ردیف: ندارد
آرایه: استعاره در «سِرها» (رازها استعاره از دانهها و سبزهها)؛ تشخیص برای خاک و نوبهار.
معنی: تا زمانی که بهار فرمانی از جانب خداوند نیاورد، خاک امانتها و سبزههای نهفته در دلش را آشکار نمیکند و رازداری پیشه میسازد.
بیت ۱۳: آن جوادی که جمادی را بداد / این خبرها، وین امانت، وین سَداد
قافیه: بداد / سَداد
ردیف: ندارد
آرایه: جناس ناقص میان «جواد» (بخشنده) و «جماد» (ماده بیجان).
معنی: خداوند بخشندهای است که به جسم بیجان و خاک جامد، چنین آگاهی، امانتداری، درستی و استواری پایدار عطا کرده است.
بیت ۱۴: مر جمادی را کند فضلش خبیر / عاقلان را کرده قهرِ او ضریر
قافیه: خبیر / ضریر
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد (طباق) میان «فضل» و «قهر»، «جماد» و «عاقل»، و «خبیر» (آگاه و بینا) و «ضریر» (نابینا).
معنی: بخشش و فضل الهی جسم بیجان را آگاه و بینا میسازد، اما خشم او میتواند خردمندان مغرور را کورباطن و بیبصیرت گرداند.
بیت ۱۵: جان و دل را طاقتِ آن جوش نیست / با که گویم در جهان یک گوش نیست
قافیه: جوش / گوش
ردیف: نیست
آرایه: کنایه («یک گوش نبودن» کنایه از نبودِ محرم راز و شنوندهٔ اهل معرفت).
معنی: روح و دلم توان تحمل این غلیان و جوشش معانی الهی را ندارد؛ این رازها را به چه کسی بگویم در حالی که در این دنیا گوشِ شنوایی برای درک حقیقت پیدا نمیشود؟
بیت ۱۶: هر کجا گوشی بُد از وَی چشم گشت / هر کجا سنگی بُد از وی یَشْم گشت
قافیه: چشم / یَشْم
ردیف: گشت
آرایه: کنایه («گوش چشم شدن» کنایه از تبدیل شنیدهها به شهود و دیدار عینی)؛ جناس ناقص میان «چشم» و «یشم».
معنی: هر که به فیض او گوشی شنوا یافت، بصیرت پیدا کرد و اهل شهود شد؛ و هر سنگ بیارزشی از عنایت او به گوهر گرانبهای یشم بدل گردید.
بیت ۱۷: کیمیاسازست، چهبْوَد کیمیا؟ / معجزه بخش است، چهبْوَد سیمیا؟
قافیه: کیمیا / سیمیا
ردیف: ندارد
آرایه: استفهام انکاری؛ جناس ناقص میان «کیمیا» و «سیمیا».
معنی: او خود آفرینندهٔ دگرگونیهاست؛ پس تبدیل مس به طلا در برابر کار او چه بهایی دارد؟ او بخشندهٔ معجزهٔ الهی است؛ جادو و طلسمات باطل (سیمیا) در برابر او چه اعتباری دارد؟
بیت ۱۸: این ثنا گفتن ز من ترکِ ثناست / کین دلیلِ هستی و، هستی خطاست
قافیه: ثناست / خطاست
ردیف: ندارد
آرایه: تناقض (پارادوکس) در «ثنا گفتن ترک ثناست».
معنی: این ستایشگری که من بر زبان میآورم در حقیقت ترک ستایش راستین است؛ چرا که مدح کردن نشان از ادعای وجود و خودبینی دارد و اثباتِ «من» در پیشگاه او خطاست.
بیت ۱۹: پیشِ هستِ او بباید نیست بود / چیست هستی پیش او؟ کور و کبود
قافیه: بود / کبود
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد میان «هست» و «نیست».
معنی: در پیشگاه وجود مطلق پروردگار، انسان باید از خود تهی و فانی شود؛ چرا که عرض اندام و هستی قائل شدن برای خود، چیزی جز کوردلی و سیهرویی به همراه ندارد.
بیت ۲۰: گر نبودی کور، ازو بگداختی / گرمیِ خورشید را بشناختی
قافیه: بگداختی / بشناختی
ردیف: ندارد
آرایه: استعاره مصرحه در «خورشید» (استعاره از حقیقت و تجلی حق).
معنی: اگر انسان در برابر پروردگار نابینا نبود، در تابش فروغ او از خود بیخود میشد و ذوب میگشت و گرمای حیاتبخش او را با تمام وجود درمییافت.
بیت ۲۱: ور نبودی او کبود از تعزیَت / کَی فسردی همچو یخ این ناحیَت؟
قافیه: تعزیَت / ناحیَت
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه صریح (تشبیه افسردگی و انجماد جهان به «یخ»)؛ کنایه («کبود بودن از تعزیت» کنایه از ماتمزدگی و عزاداری).
معنی: و اگر این جهان خاکی از غم و سوگ جدایی از حقیقت کبود و ماتمزده نبود، چرا باید همچون یخ در انجماد، بیروحی و جمود فرومیرفت؟