معنی طپانچه
6 بازدید
[ طَ چَ / چِ ] (اِ) طبانچه. اصلش تپانچه است. سیلی. چک. طپنچه. لطمة. زخم با کف دست. توگوشی. بناغوشی. بناگوشی (در تداول گناباد). طماچه : خان بزاری و بخواری بازگشت از طپانچه لعل کرده روی و ران.فرخی. گشت بناخن چو پیرهنش مرا روی شد ز طپانچه مرا چو معجر او بر.مسعودسعد. نرگس او شد ز دیده همچو نیلوفر در آب وز طپانچه دو رخ من رنگ نیلوفر گرفت. مسعودسعد. از طپانچه گشته رخسارش چو نار و پس بر او قطره های اشک بر چون دانه های ناردان.وطواط.
کلمات همقافیه با «طپانچه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چه» برای سرودن شعر