معنی طپان
5 بازدید
[ طَ ] (نف، ق) بیقرار. بی آرام. مضطرب. طپنده. در حال طپیدن. ضجر. هلوع. (منتهی الارب). تپان : طپان ماده بفتاد و نر برپرید بیامد همانجا که بد آرمید. اسدی (گرشاسبنامه). شب دیده بر سپهر و بر انجم گماشتم تا خود نظیر نجم کله دوز من کدام دیدم همه طپان و بی آرام و شوخ چشم او بازآرمیده و پرشرم و کش خرام.سوزنی. دل اندر برطپان از بهر یارش چو شب تاریک گشته روزگارش.نظامی.
کلمات همقافیه با «طپان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر