معنی طوارق
5 بازدید
[ طَ رِ ] (ع اِ) جِ طارقه. (منتهی الارب). حادثه های سوء بشب. بلاها که بشب رسد: از طوارق ایام و حوادث روزگار مصون و محروس مانده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۱۰). حواشی ممالک از سوابق خلل و طوارق زیغ و زلل پاک کرد. (ترجمه تاریخ یمینی ص ۳۶۵). از دست تصاریف زمان و طوارق حدثان در امان بودند. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «طوارق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رق» برای سرودن شعر