معنی طنف
9 بازدید
[ طَ نِ ] (ع ص) کم خوار. || متهم. || بدنیت. (منتهی الارب).[ طَ نَ / طَ ] (ع اِ) دوال. (منتهی الارب). دوالها. پوستها. پوست پارهٔ سرخ که بر جامه دانها باشد. (منتهی الارب). || تهمت. (منتهی الارب) (منتخب اللغات) (مهذب الاسماء). بهتان. (منتخب اللغات).[ طَ / طُ / طَ نَ / طُ نُ ] (ع اِ) تندی از کوه بیرون برآمده. || آنچه بر آید از کوه. (منتهی الارب). || گردن. (منتخب اللغات). آنچه از گردن بلندی و برآمدگی داشته باشد. (منتخب اللغات). سر کوه. ج، اطناف، طنوف. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). || هرچه بلند و بیرون آمده باشد از بنا. (منتهی الارب). || کرانه های دیوار به خشت فروگرفته. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). || پوشش در سرا. (منتهی الارب). پوشش در سرای که از بنا پیش آمده باشد و از بالا درگذشته باشد. (منتخب اللغات).[ طُ ] (ع اِ) رجوع به طَنْف شود.[ طُ نُ ] (ع اِ) رجوع به طَنْف شود.
کلمات همقافیه با «طنف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نف» برای سرودن شعر