معنی واژه طناز
7 بازدید
[ طَنْ نا ] (ع ص) بسیار فسوس کننده. (منتهی الارب). فسوس دارنده. (دهار). افسونگر. (مهذب الاسماء). که سخریه کند. که دست اندازد. (صحاح الفرس). بسیار سخن به رموز گوینده. (غیاث) (آنندراج): به چنگ باز گیتی در، چو بازت گشت سرپیسه کنونت باز باید گشت ازین بازی و طنازی. ناصرخسرو. شده از من موافقان رنجور شده بر من مخالفان طناز.مسعودسعد. سر متاب از طریق تا نشوی هدف تیر طعنهٔ طناز.سنائی. از جوانمردی بر جود و سخای تو کند دو کف راد تو بر حاتم طی طنازی.سوزنی. سپر نیفکنم از خصم طاعن طناز که خصم نبود بی طاعنی و طنازی.سوزنی. || نازکننده و رفتار به ناز کننده و شوخ. (غیاث) (آنندراج). به ناز خرامنده. کش خرام.