ابوحامد محمد عطار نیشابوری

ابوحامد محمد عط...

ابوحامد محمد عطار نیشابوری

عطار نیشابوری

دنبال کننده 1

صفحه شخصی

ما مست شراب جان فزاییم

1
ما مست شراب جان فزاییمسرخوش ز می گره گشاییم
2
در کنج شرابخانه گنجی استما طالب گنج کنجهاییم
3
آنها که هوای می ندارندزنهار گمان مبر که ماییم
4
هر جا که صراحیی ز جامی استگر جان طلبد درآ درآییم
5
تا حاصل ما ز می درآیدبرداشته دست در دعاییم
6
تا ما گل روی دوست دیدیمچون بلبل مست می سراییم
7
ما گوهر نور ذات پاکیمروشن سخنی است می نماییم
بند 1
ما صوفی صفهٔ صفاییمبی‌خود ز خودیم و از خداییم
1
ساقی سخن از می مغان گفتدل چون بشنید ترک جان گفت
2
یک جرعه می و هزار معنیاز عشق به گوش عاشقان گفت
3
وز گردش جام حسن ساقیبا ما غم و شادی جهان گفت
4
نارسته هنوز دار منصورعشق آمد و عقل را روان گفت
5
دوش از سر بی‌خودی و مستیپیرم سخن از می نهان گفت
6
دل چون بشنید نام می رامی‌خواست به رغم صوفیان گفت
بند 2
ما صوفی صفهٔ صفاییمبی‌خود ز خودیم و از خداییم
1
ساقی بشکن خمار جان رادریاب حیات جاودان را
2
کین یک دوسه روز عمر باقی استاز دست مده می مغان را
3
وان دم که تهی شود صراحیبفروش به جرعه‌ای جهان را
4
در فصل بهار و موسم گلبی عشق مدار عاشقان را
5
ای آنکه نخوانده‌ای تو هرگزاز لوح درون خط روان را
6
فردا که بپرسش اندر آرنددر مجلس حشر صوفیان را
7
ما مست شراب جام ساقیگوییم حدیث این بیان را
بند 3
ما صوفی صفهٔ صفاییمبی‌خود ز خودیم و از خداییم
1
ای دلبر ماهروی طنازبرقع ز جمال خود برانداز
2
تا دیده ز پرتو جمالتچون جام جهان نما کنم باز
3
ما زنده به بوی جام عشقیمدر مجلس عاشقان جانباز
4
با طوطی عقل خویش همدمبا بلبل عشق خود هم آواز
5
ای بلبل خوش نوا سرودیآهنگ حجاز گیر و اهواز
6
با عود بسای عود می سوزبا چنگ بساز و چنگ می‌ساز
7
چون نیست درین زمانه ما رابا صوفی بی‌صفا دمی راز
بند 4
ما صوفی صفهٔ صفاییمبی‌خود ز خودیم و از خداییم
1
دوش از سر خم صدا برآمدجوش از می جانفزا برآمد
2
زان جوش به گوش خاک در دهرنی رست و به صد نوا برآمد
3
در حوصلهٔ جهان نگنجدچون گنج ز کنجها برآمد
4
حقا که ز قدرت همو بودکاژدر شد و از عصا برآمد
5
ای رند شراب‌خواره امروزمی ده که ز می صفا برآمد
6
چندان که تو شرح عشق کردیگرد تو ز گرد ما برآمد
7
شکرانهٔ آنکه صوفی امروزخود را شد و از خدا برآمد
بند 5
ما صوفی صفهٔ صفاییمبی‌خود ز خودیم و از خداییم
1
زین پیش که از جهان پرغمجستیم وفا نشد مسلم
2
چون ملکت جم نماند جاویدمی نوش به یاد ملکت جم
3
ای آنکه نگشته است خالیاز سینهٔ من غم تو یکدم
4
بازآ که در آرزوی رویتتدبیر دل رمیده کردم
5
گفتم به طبیب درد خود رادردم چو طبیب دید در دم
6
بنوشت به خون دل جوابیوان نیز به صبر کرد مرهم
7
بنشینی اگر مجال داریبر خاک درش شبی چو شبنم
8
ای بیدل اگر تو دست یابیبرگوی به ساکنان محرم
بند 6
ما صوفی صفهٔ صفاییمبی خود ز خودیم و از خداییم
1
ای بلبل خوشنوا فغان کنعید است نوای عاشقان کن
2
چون سبزه ز خاک سر برآوردترک دل و برگ بوستان کن
3
بالشت ز سنبل و سمن سازوز برگ بنفشه سایبان کن
4
چون لاله ز سر کله بیندازسرخوش شو و دست در میان کن
5
بردار سفینهٔ غزل راوز هر ورقی گلی نشان کن
6
صد گوهر معنی ار توانیدر گوش حریف نکته‌دان کن
7
وان دم که رسی به شعر عطاردر مجلس عاشقان روان کن
بند 7
ما صوفی صفهٔ صفاییمبی خود ز خودیم و از خداییم
AvA-59
ترجیع‌ بند
عارفانه

دیوان اشعا...

دیوان اشعار - ترجیع بند
0
0
0
1 روز پیش
2
+
+
+

وزن: مفعول مفاعلن فعولن

بحر: هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف

تحلیل ساختاری و فنی

  • قافیه: جان‌فزاییم، گره‌گشاییم، گنج‌هاییم، ماییم، درآییم، دعاییم، سراییم، نماییم، صفاییم، خداییم، جان، عاشقان، جهان، روان، نهان، صوفیان، جاودان، مغان، روان، بیان، طناز، برانداز، باز، جانباز، آواز، اهواز، می‌ساز، راز، برآمد، دهر، کنج‌ها، عصا، صفا، ما، خدا، غم، مسلم، جم، یکدم، کردم، در دم، مرهم، شبنم، محرم، فغان، بوستان، سایبان، میان، نشان، نکته‌دان، روان.

  • ردیف: در بخش نخست و بیت ترجیع، ضمیر متصل «ـیم» (هستیم) نقش ردیف را دارد. در سایر بندها ردیف‌های متفاوتی نظیر «گفت»، «را»، «کن» و غیره دیده می‌شود یا برخی بندها بدون ردیف هستند.

وزن نهایی: مفعول مفاعلن فعولن

نام بحر: بحر هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف

بیت: ما مست شراب جان‌فزاییم / سرخوش ز می گره‌گشاییم

۱. خط عروضی: مـا مَسـتِ شَـرا بِ جـان فَـزای یـیم سَر خُش زِ مِ یِ گِ رِه گُـشـای یـیم

۲. تقطیع هجایی:

— — U / U — U — / U — —

— — U / U — U — / U — —

تحلیل معنایی و مفهومی بیت به بیت

بیت ۱: ما مست شراب جان فزاییم / سرخوش ز می گره گشاییم

  • معنی: ما از باده‌ای که به جان صفا و نیرو می‌بخشد مست هستیم و از شرابی که گره‌های دشوار هستی را می‌گشاید، شادمان و سرخوشیم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «شراب» و «می» استعاره از عشق الهی و معرفت شهودی.

    • کنایه: «گره‌گشا» کنایه از حل‌کننده مشکلات عقلانی و موانع سلوک.

بیت ۲: در کنج شرابخانه گنجی است / ما طالب گنج کنجهاییم

  • معنی: در گوشه خلوت میکده (مقام فنا)، گنجی (حقیقت الهی) نهفته است و ما خواستار آن برترین گنجی هستیم که در این گوشه‌های دنج یافت می‌شود.

  • آرایه‌های ادبی:

    • جناس: جناس میان «گنج» و «کنج».

    • تکرار: تکرار واژه‌های «گنج» و «کنج» برای تأکید بر ارزش شهود در خلوت.

بیت ۳: آنها که هوای می ندارند / زنهار گمان مبر که ماییم

  • معنی: آگاه باش و هرگز تصور نکن کسانی که شوق این باده عرفانی را در سر ندارند، از زمره ما هستند؛ ما راه خود را از زاهدان خشک جدا کرده‌ایم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «هوای می داشتن» کنایه از اشتیاق به سیر و سلوک عرفانی.

    • تضاد: تضاد ضمنی میان «ما» (عاشقان) و «آن‌ها» (بی‌خبران).

بیت ۴: هر جا که صراحیی ز جامی است / گر جان طلبد درآ درآییم

  • معنی: در هر مقامی که نشانی از تجلی و جام معرفت باشد، اگر بهای دریافت آن نثار کردن جان باشد، ما با شتاب به آنجا وارد می‌شویم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تناسب (مراعات نظیر): میان «صراحی» و «جام».

    • تکرار: واژه «درآ» برای بیان کثرت اشتیاق.

بیت ۵: تا حاصل ما ز می درآید / برداشته دست در دعاییم

  • معنی: برای اینکه نتیجه و بهره ما از این باده (عشق) حاصل شود، همواره دست به دعا برداشته و در حال تضرع هستیم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «دست برداشتن» کنایه از دعا و نیایش.

    • مجاز: «می» مجاز از احوالات عرفانی.

بیت ۶: تا ما گل روی دوست دیدیم / چون بلبل مست می سراییم

  • معنی: از زمانی که زیبایی چهره محبوب حقیقی را مشاهده کردیم، مانند بلبلی که در فصل گل نغمه‌خوانی می‌کند، ما نیز مستانه سرشار از شور و ترانه‌ایم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: تشبیه شاعر (ما) به «بلبل مست».

    • استعاره: «گل روی دوست» استعاره از تجلی جمال الهی.

بیت ۷: ما گوهر نور ذات پاکیم / روشن سخنی است می نماییم

  • معنی: ما بخشی از نور ذات پاک پروردگار هستیم (اشاره به نظریه وحدت وجود)؛ این سخنی آشکار و روشن است که ما آن را ابراز می‌کنیم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه بلیغ: «گوهر نور ذات» نسبت دادن حقیقت انسان به نور الهی.

    • ایهام: «روشن» هم به معنی واضح و هم متناسب با واژه «نور».

بیت ۸ (ترجیع): ما صوفی صفهٔ صفاییم / بی‌خود ز خودیم و از خداییم

  • معنی: ما صوفیانی هستیم که در جایگاه بلند صفا و پاکی نشسته‌ایم؛ از هستی مجازی خود رها شده و مستغرق در وجود خداوند هستیم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • جناس: میان «صوفی»، «صفه» و «صفا» (اشتقاق و شبه‌اشتقاق).

    • متناقض‌نما (پارادوکس): «بی‌خود از خود بودن» که اشاره به مقام فنا دارد.

بیت ۹: ساقی سخن از می مغان گفت / دل چون بشنید ترک جان گفت

  • معنی: هنگامی که پیر و مرشد (ساقی) درباره باده کهن عرفانی سخن گفت، دل من با شنیدن آن، آماده جان‌فشانی و رهایی از تعلقات دنیوی شد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «ساقی» استعاره از پیر یا واسطه فیض.

    • کنایه: «ترک جان گفتن» کنایه از ایثار و جان‌بازی در راه عشق.

بیت ۱۰: یک جرعه می و هزار معنی / از عشق به گوش عاشقان گفت

  • معنی: ساقی تنها با بخشیدن جرعه‌ای از آن باده، حقایق و معانی بی‌شماری از اسرار عشق را در گوش جان عاشقان زمزمه کرد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «یک» و «هزار».

    • اغراق: بیان «هزار معنی» در «یک جرعه» برای نشان دادن قدرت عشق.

بیت ۱۱: وز گردش جام حسن ساقی / با ما غم و شادی جهان گفت

  • معنی: به واسطه چرخش جام زیبایی‌های پیر و مرشد (تجلیات الهی)، حقیقت غم و شادی‌های گذرا و اعتباری این جهان برای ما آشکار گشت.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان واژه‌های «غم» و «شادی».

    • استعاره: «گردش جام» استعاره از استمرار تجلیات و فیوضات معنوی.

بیت ۱۲: نارسته هنوز دار منصور / عشق آمد و عقل را روان گفت

  • معنی: پیش از آنکه ماجرای بر دار آویختن حلاج (منصور) پیش آید، عشق پدیدار گشت و فرمانِ رفتن (نابودی) عقل مصلحت‌اندیش را صادر کرد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تلمیح: اشاره به داستان حسین بن منصور حلاج و بر دار شدن او در راه عشق.

    • تشخیص (آدم‌نمایی): نسبت دادن فعل «گفتن» به «عشق».

بیت ۱۳: دوش از سر بی‌خودی و مستی / پیرم سخن از می نهان گفت

  • معنی: شب گذشته در اوج حیرت و مستی عرفانی، مرشد و پیر من درباره رازهای سرپوشیده و باده پنهانی معرفت با من سخن گفت.

  • آرایه‌های ادبی:

    • مجاز: «دوش» (دیشب) مجاز از زمان خلوت و مناجات با حق.

    • کنایه: «بی‌خودی» کنایه از مقام فنا و رهایی از منیت.

بیت ۱۴: دل چون بشنید نام می را / می‌خواست به رغم صوفیان گفت

  • معنی: هنگامی که دل من نام باده عشق را شنید، با وجود مخالفت صوفیان ظاهر‌پرست، تمایل پیدا کرد که از اسرار آن سخن بگوید.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «به رغم» کنایه از برخلاف میل و برای شکستن کبرِ مدعیان.

    • مجاز: «دل» مجاز از حقیقت وجودی انسان (عاشق).

بیت ۱۵ (ترجیع): ما صوفی صفهٔ صفاییم / بی‌خود ز خودیم و از خداییم

  • معنی: ما صوفیانی هستیم که در جایگاه بلند صفا و پاکی نشسته‌ایم؛ از هستی مجازی خود رها شده و مستغرق در وجود خداوند هستیم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • جناس: میان «صوفی»، «صفه» و «صفا».

    • متناقض‌نما (پارادوکس): «بی‌خود از خود بودن» که اشاره به مقام فنا دارد.

بیت ۱۶: ساقی بشکن خمار جان را / دریاب حیات جاودان را

  • معنی: ای ساقی (مرشد)، با بخشیدن جرعه‌ای از معرفت، رنج و خستگی جان ما را از میان ببر و با این کار، زندگی ابدی را به ما هدیه کن.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اضافه استعاری: «خمار جان» (جان به انسانی تشبیه شده که خمار است).

    • تضاد: میان «خمار» (رنج) و «حیات جاودان» (سعادت ابدی).

بیت ۱۷: کین یک دوسه روز عمر باقی است / از دست مده می مغان را

  • معنی: از آنجا که فرصت زندگی در این دنیا بسیار کوتاه و زودگذر است، این زمانِ باقی‌مانده را غنیمت بشمار و باده حقیقت را رها نکن.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «یک دو سه روز» کنایه از کوتاهی عمر.

    • نماد: «می مغان» نماد معرفت ناب و اصیلِ به دور از ریا.

بیت ۱۸: وان دم که تهی شود صراحی / بفروش به جرعه‌ای جهان را

  • معنی: و آن لحظه‌ای که ظرف وجودت از تعلقات خالی شد، تمام دنیا و مافیها را بده تا تنها جرعه‌ای از شراب وصل نصیبت شود.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «فروختن جهان» کنایه از بی‌ارزشی مادیات در برابر معنویات.

    • مراعات نظیر: میان «تهی»، «صراحی» و «جرعه».

بیت ۱۹: در فصل بهار و موسم گل / بی عشق مدار عاشقان را

  • معنی: در روزگار شکوفایی و تجلی جمال حق (بهار معرفت)، مبادا که عاشقان را از نعمت عشق بی‌بهره بگذاری.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «فصل بهار» و «موسم گل» استعاره از دوران آمادگی دل برای پذیرش نور حق.

    • اشتقاق: میان «عشق» و «عاشقان».

بیت ۲۰: ای آنکه نخوانده‌ای تو هرگز / از لوح درون خط روان را

  • معنی: ای کسی که هرگز به درون خود نگریسته‌ای و درس‌های روان و ساده‌ای را که بر صفحه دلت نگاشته شده، مطالعه نکرده‌ای (اشاره به معرفت نفس).

  • آرایه‌های ادبی:

    • اضافه تشبیهی: «لوح درون» (درون به لوح و تخته‌سیاه تشبیه شده است).

    • کنایه: «خط روان» کنایه از حقایق فطری و بدیهی الهی.

بیت ۲۱: فردا که بپرسش اندر آرند / در مجلس حشر صوفیان را

  • معنی: در روز قیامت که صوفیان و مدعیان طریقت را برای بازخواست و پرسش از اعمالشان در پیشگاه عدل الهی حاضر می‌کنند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «بپرسش اندر آوردن» کنایه از حساب‌کشی و محاکمه در روز جزا.

    • تلمیح: اشاره به عقاید دینی درباره روز حشر و قیامت.

بیت ۲۲: ما مست شراب جام ساقی / گوییم حدیث این بیان را

  • معنی: در آن روز، ما که از باده معرفت ساقی (خداوند) مست هستیم، حقیقت این حال و مقام خود را بازگو خواهیم کرد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «جام ساقی» استعاره از فیض الهی.

    • مراعات نظیر: میان «مست»، «شراب»، «جام» و «ساقی».

بیت ۲۳ (ترجیع): ما صوفی صفهٔ صفاییم / بی‌خود ز خودیم و از خداییم

  • معنی: ما صوفیانی هستیم که در جایگاه بلند صفا و پاکی نشسته‌ایم؛ از هستی مجازی خود رها شده و مستغرق در وجود خداوند هستیم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • جناس: میان «صوفی»، «صفه» و «صفا».

    • متناقض‌نما (پارادوکس): «بی‌خود از خود بودن» که اشاره به مقام فنا دارد.

بیت ۲۴: ای دلبر ماهروی طناز / برقع ز جمال خود برانداز

  • معنی: ای معشوق زیباروی و دلربا، نقاب از چهره برگیر و جمال بی‌مثال خود را بر ما آشکار ساز.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «دلبر ماهروی» استعاره از حضرت حق.

    • کنایه: «برقع برانداختن» کنایه از تجلی و آشکار کردن حقیقت.

بیت ۲۵: تا دیده ز پرتو جمالت / چون جام جهان نما کنم باز

  • معنی: تا از تابش نور زیبایی تو، چشم بصیرت من مانند جام جهان‌نما (جام جم) شود و حقایق عالم را در آن مشاهده کنم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: تشبیه چشم (دیده) به «جام جهان‌نما».

    • تلمیح: اشاره به جام افسانه‌ای جمشید که اسطرلاب عالم‌نما بود.

بیت ۲۶: ما زنده به بوی جام عشقیم / در مجلس عاشقان جانباز

  • معنی: حیات ما وابسته به شمیم و عطر باده عشق است و در محفل کسانی حضور داریم که جان خود را فدای راه معشوق کرده‌اند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • مجاز: «بو» مجاز از اندک اثری یا نسیمی از جانب معشوق.

    • اشتقاق: میان «عشق» و «عاشقان».

بیت ۲۷: با طوطی عقل خویش همدم / با بلبل عشق خود هم آواز

  • معنی: در حالی که با نیروی عقل (در مقام تدبیر) همراه هستیم، با بلبلِ شیدایِ عشقِ خویش نیز هم‌نوا و هم‌سراییم (جمع بین ظاهر و باطن).

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «طوطی عقل» و «بلبل عشق» (تشخیص و استعاره برای قوای درونی).

    • تضاد: تقابل میان «عقل» و «عشق».

بیت ۲۸: ای بلبل خوش نوا سرودی / آهنگ حجاز گیر و اهواز

  • معنی: ای نغمه‌خوان خوش‌صدا (خطاب به نفسِ عاشق یا مطرب)، نغمه‌ای در گوشه‌های موسیقی حجاز و اهواز آغاز کن.

  • آرایه‌های ادبی:

    • ایهام: «حجاز» و «اهواز» نام مکان‌هایی هستند که در موسیقی قدیم نام پرده‌ها و مقام‌های موسیقی نیز بوده‌اند.

    • مراعات نظیر: میان «نوا»، «سرود»، «آهنگ» و مقامات موسیقی.

بیت ۲۹: با عود بسای عود می سوز / با چنگ بساز و چنگ می‌ساز

  • معنی: با نوای ساز عود، بخورِ عود را بسوزان (ترکیب موسیقی و بوی خوش) و با ساز چنگ همراه شو و چاره‌ای برای حال ما بساز.

  • آرایه‌های ادبی:

    • جناس تام: میان «عود» (ساز) و «عود» (ماده خوشبو)؛ همچنین میان «چنگ» (ساز) و «چنگ» (دست).

    • جناس اشتقاق: میان «بساز» و «می‌ساز».

بیت ۳۰: چون نیست درین زمانه ما را / با صوفی بی‌صفا دمی راز

  • معنی: از آنجا که در این روزگار، ما هیچ سخن پنهانی و همدلی‌ای با صوفیان ریاکار و ناپاک نداریم (پس به موسیقی و وجد پناه می‌بریم).

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «صوفی بی‌صفا» و ادعای صوفی‌گری (پارادوکس رفتاری).

    • کنایه: «راز نداشتن» کنایه از بیگانگی و دوری جُستن.

بیت ۳۱ (ترجیع): ما صوفی صفهٔ صفاییم / بی‌خود ز خودیم و از خداییم

  • معنی: ما صوفیانی هستیم که در جایگاه بلند صفا و پاکی نشسته‌ایم؛ از هستی مجازی خود رها شده و مستغرق در وجود خداوند هستیم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • جناس: میان «صوفی»، «صفه» و «صفا».

    • متناقض‌نما (پارادوکس): «بی‌خود از خود بودن» که اشاره به مقام فنا دارد.

بیت ۳۲: دوش از سر خم صدا برآمد / جوش از می جانفزا برآمد

  • معنی: دیشب از درون خُم (نماد کثرت که به وحدت می‌رسد) بانگی برخاست و شراب زندگی‌بخش به جوش و خروش آمد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشخیص: نسبت دادن «صدا برآمدن» به «خُم».

    • استعاره: «خُم» و «می» استعاره از غلیان عشق و وجد عرفانی در قلب سالک.

بیت ۳۳: زان جوش به گوش خاک در دهر / نی رست و به صد نوا برآمد

  • معنی: از اثر آن جوشش معنوی، در تمام جهان حتی از دل خاک خشک، نی (عاشق نالان) رویید و با آوازهای گوناگون شروع به نالیدن کرد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشخیص: نسبت دادن «گوش» به «خاک».

    • مراعات نظیر: میان «نی»، «نوا» و «صدا».

بیت ۳۴: در حوصلهٔ جهان نگنجد / چون گنج ز کنجها برآمد

  • معنی: زمانی که آن حقیقت الهی (گنج) از خلوت‌گاه‌ها آشکار گشت، ظرفیت و گنجایش این جهان مادی تاب تحمل آن را نداشت.

  • آرایه‌های ادبی:

    • جناس: میان «گنج» و «کنج».

    • اغراق: بیان عظمت تجلی الهی که در عالم نمی‌گنجد.

بیت ۳۵: حقا که ز قدرت همو بود / کاژدر شد و از عصا برآمد

  • معنی: سوگند به حق که آن قدرت الهی بود که در معجزه موسی ظاهر گشت و عصای چوبی را به اژدها تبدیل کرد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تلمیح: اشاره به معجزه عصای حضرت موسی (ع).

    • تضاد: میان «عصا» (جسم بی‌جان) و «اژدها» (موجود جاندار).

بیت ۳۶: ای رند شراب‌خواره امروز / می ده که ز می صفا برآمد

  • معنی: ای رندِ پاک‌باخته، امروز باده معرفت را بنوشان، زیرا از اثر این مستی، صفا و پاکی در جان ما پدیدار گشته است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اشتقاق: میان «شراب‌خواره»، «می» و «می».

    • پارادوکس: «صفا برآمدن از می» (در ظاهر باده مایه تیرگی عقل است اما در عرفان مایه روشنایی جان).

بیت ۳۷: چندان که تو شرح عشق کردی / گرد تو ز گرد ما برآمد

  • معنی: هر چقدر که تو از اوصاف عشق سخن گفتی، هستیِ مجازی ما (گرد ما) در برابر شکوه تو ناچیز گشت و از میان رفت.

  • آرایه‌های ادبی:

    • جناس تام: میان «گرد» (پیرامون) و «گرد» (غبار و هستی ناچیز).

    • کنایه: «گرد برآمدن» کنایه از نابودی و فنا شدن.

بیت ۳۸: شکرانهٔ آنکه صوفی امروز / خود را شد و از خدا برآمد

  • معنی: به شکرانه این‌که صوفیِ سالک امروز از خودپرستی رها شد و در وجود خداوند به بقا رسید (فنای فی‌الله).

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «خود» و «خدا».

    • کنایه: «از خدا برآمدن» کنایه از رسیدن به مقام بقا بعد از فنا.

بیت ۳۹ (ترجیع): ما صوفی صفهٔ صفاییم / بی‌خود ز خودیم و از خداییم

  • معنی: ما صوفیانی هستیم که در جایگاه بلند صفا و پاکی نشسته‌ایم؛ از هستی مجازی خود رها شده و مستغرق در وجود خداوند هستیم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • جناس: میان «صوفی»، «صفه» و «صفا».

    • متناقض‌نما (پارادوکس): «بی‌خود از خود بودن» که اشاره به مقام فنا دارد.

بیت ۴۰: زین پیش که از جهان پرغم / جستیم وفا نشد مسلم

  • معنی: پیش از این هرچه در این دنیای آمیخته به اندوه به دنبال وفاداری و پایداری گشتیم، چیزی نصیبمان نشد و این خواسته محقق نگردید.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «جستن» و «نشدن» (نیافتن).

    • صفت هنری: «جهان پرغم» برای توصیف دنیای مادی.

بیت ۴۱: چون ملکت جم نماند جاوید / می نوش به یاد ملکت جم

  • معنی: وقتی پادشاهی با عظمت جمشید پایداری و بقا نداشت، پس تو نیز این عمر کوتاه را غنیمت دان و به یاد آن شکوهِ از دست رفته، باده معرفت بنوش.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تلمیح: اشاره به جمشید، پادشاه اساطیری ایران و زوال قدرت او.

    • تکرار: واژه «ملکت جم» برای تأکید بر عبرت‌آموزی از تاریخ.

بیت ۴۲: ای آنکه نگشته است خالی / از سینهٔ من غم تو یکدم

  • معنی: ای معشوقی که حتی برای یک لحظه هم سینه و دل من از اندوه عشق تو (که غمی است مبارک) تهی نشده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «خالی نگشتن سینه» کنایه از استمرار و پایدار بودن عشق در دل.

    • مجاز: «سینه» مجاز از قلب و مرکز عواطف.

بیت ۴۳: بازآ که در آرزوی رویت / تدبیر دل رمیده کردم

  • معنی: ای محبوب بازگرد؛ چرا که من برای آرام کردن دلِ گریزان و بی‌قرار خود در اشتیاق دیدارت، چاره‌جویی‌های بسیار کرده‌ام.

  • آرایه‌های ادبی:

    • صفت هنری (تشخیص): «دل رمیده» (نسبت دادن حالت گریزپایی حیوان به دل).

    • تضاد: تقابل میان «آرزوی رویت» (احساس) و «تدبیر» (عقل).

بیت ۴۴: گفتم به طبیب درد خود را / دردم چو طبیب دید در دم

  • معنی: درد عشق خود را به پزشک (پیر یا راهنما) بازگو کردم؛ پزشک به محض اینکه درد مرا دید، بلافاصله آن را تشخیص داد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • جناس تام: میان «در دم» (بلافاصله/فوری) و «دردم» (رنج و بیماری من).

    • استعاره: «طبیب» استعاره از پیر طریقت که درمان‌گر جان است.

بیت ۴۵: بنوشت به خون دل جوابی / وان نیز به صبر کرد مرهم

  • معنی: او با خون دل خویش پاسخی برای رنج من نوشت و سپس صبوری کردن را داروی زخم‌های من قرار داد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «به خون دل نوشتن» کنایه از نهایتِ رنج و اخلاص در پاسخ.

    • استعاره: «مرهم» استعاره از صبری که مایه تسکین است.

بیت ۴۶: بنشینی اگر مجال داری / بر خاک درش شبی چو شبنم

  • معنی: اگر فرصتی به دست آوری، شایسته است که مانند شبنم، فروتنانه و بی‌صدا، شبی را بر خاک آستانه او به عبادت و انتظار بگذرانی.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: تشبیه سالک به «شبنم» در کوتاهی عمر و فروتنی.

    • مراعات نظیر: میان «خاک»، «در» و «شبنم».

بیت ۴۷: ای بیدل اگر تو دست یابی / برگوی به ساکنان محرم

  • معنی: ای عاشق از خود بی‌خبر، اگر به مقام قرب دست یافتی، پیام ما را به محرمان راز و ساکنانِ خلوت‌سرای الهی برسان.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «دست یافتن» کنایه از رسیدن به مقصود و وصال.

    • تضاد: میان «بیدل» (عاشق حیران) و «ساکنان محرم» (واصلان مستقر).

بیت ۴۸ (ترجیع): ما صوفی صفهٔ صفاییم / بی‌خود ز خودیم و از خداییم

  • معنی: ما صوفیانی هستیم که در جایگاه بلند صفا و پاکی نشسته‌ایم؛ از هستی مجازی خود رها شده و مستغرق در وجود خداوند هستیم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • جناس: میان «صوفی»، «صفه» و «صفا».

    • متناقض‌نما (پارادوکس): «بی‌خود از خود بودن» که اشاره به مقام فنا دارد.

بیت ۴۹: ای بلبل خوشنوا فغان کن / عید است نوای عاشقان کن

  • معنی: ای مرغ سحر و ای عاشق خوش‌الحان، ناله مستانه سر ده؛ زیرا هنگام جشن و سرور است، پس آهنگِ ویژه عاشقان را بنواز.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «بلبل» استعاره از سالکِ نغمه‌خوان.

    • تشخیص: فراخواندن بلبل به «فغان کردن».

بیت ۵۰: چون سبزه ز خاک سر برآورد / ترک دل و برگ بوستان کن

  • معنی: اکنون که با وزش نسیم عنایت، سبزه از خاک روییده است، از دلبستگی‌های درونی دست بکش و رو به سوی تماشای گلزار حقایق بیاور.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: رویش سبزه به بیداری دل یا تجلی حق.

    • کنایه: «برگ بوستان کردن» کنایه از تماشا و بهره‌مندی از جلوه‌های الهی.

بیت ۵۱: بالشت ز سنبل و سمن ساز / وز برگ بنفشه سایبان کن

  • معنی: از گل‌های معطر سنبل و سمن برای خود بستر استراحت بساز و از برگ‌های بنفشه پوششی برای آسایش فراهم کن (کنایه از غنیمت شمردن وقت و خوش‌باشی عرفانی).

  • آرایه‌های ادبی:

    • مراعات نظیر: میان «سنبل»، «سمن»، «بنفشه» و «برگ».

    • استعاره: استفاده از عناصر طبیعت برای بیان لذت‌های معنوی و حضور در محضر حق.

بیت ۵۲: چون لاله ز سر کله بینداز / سرخوش شو و دست در میان کن

  • معنی: مانند گل لاله که غنچه‌اش باز می‌شود، تو نیز کلاهِ تشخص و خودبینی را از سر بیفکن، شادمان باش و به پای‌کوبی و سماع مشغول شو.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: تشبیه سالک به «لاله» در رهایی از کلاه (غلاف غنچه).

    • کنایه: «کله از سر انداختن» کنایه از رها کردن مقام و منصب و کبر.

    • کنایه: «دست در میان کردن» کنایه از رقص و سماع صوفیانه.

بیت ۵۳: بردار سفینهٔ غزل را / وز هر ورقی گلی نشان کن

  • معنی: دفتر غزل و دیوان اشعار معرفت‌آموز را بردار و از هر صفحه آن، گلی از معانی و حقایق را در دل خود بنشان.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «سفینه غزل» (سفینه به معنای کشتی یا دفترچه اشعار) استعاره از وسیله نجات در دریای حقیقت.

    • تشبیه: تشبیه معانی اشعار به «گل».

بیت ۵۴: صد گوهر معنی ار توانی / در گوش حریف نکته‌دان کن

  • معنی: اگر توانایی‌اش را داری، صدها حقیقت ارزشمند و نکته نغز را (مانند گوشواره) به گوش همراهان هوشیار و سخن‌سنج خود برسان.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اضافه تشبیهی: «گوهر معنی» (معنا به مروارید و گوهر تشبیه شده است).

    • عدد کثرت: «صد» نشانه فراوانی معارف.

بیت ۵۵: وان دم که رسی به شعر عطار / در مجلس عاشقان روان کن

  • معنی: و آن لحظه‌ای که به اشعار عطار رسیدی، آن را در محفل پاک‌بازان و عاشقان زمزمه کن و به جریان بینداز.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تخلص: آوردن نام شاعر (عطار) در انتهای شعر.

    • کنایه: «روان کردن» کنایه از جاری ساختن و خواندن با آواز خوش.

بیت ۵۶ (ترجیع): ما صوفی صفهٔ صفاییم / بی‌خود ز خودیم و از خداییم

  • معنی: ما صوفیانی هستیم که در جایگاه بلند صفا و پاکی نشسته‌ایم؛ از هستی مجازی خود رها شده و مستغرق در وجود خداوند هستیم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • جناس: میان «صوفی»، «صفه» و «صفا».

    • متناقض‌نما (پارادوکس): «بی‌خود از خود بودن» که اشاره به مقام فنا دارد.


مضامین و درون‌مایه‌های اصلی

  • فنا و بی‌خودی: تأکید بر رهایی از «منِ» مجازی برای رسیدن به «او».

  • تقابل عقل و عشق: برتری شهود و مستی عرفانی بر استدلال‌های عقلی.

  • وحدت وجود: اشاره به ریشه الهی روح انسان (گوهر نور ذات).

  • شادی عرفانی: نفی غم‌های دنیوی در سایه سکر و حضور در حضرت دوست.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
هدیه دادن شعر «ما مست شراب جان فزاییم»

یکی از دوستان خود را برای خواندن این شعر زیبا دعوت کنید.

شما هنوز کسی را دنبال نکرده‌اید یا دنبال‌کننده‌ای ندارید.

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید