ابوحامد محمد عط...
عطار نیشابوری
دنبال کننده 1
دیوان اشعا...
وزن: مفعول مفاعلن فعولن
بحر: هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف
قافیه: جانفزاییم، گرهگشاییم، گنجهاییم، ماییم، درآییم، دعاییم، سراییم، نماییم، صفاییم، خداییم، جان، عاشقان، جهان، روان، نهان، صوفیان، جاودان، مغان، روان، بیان، طناز، برانداز، باز، جانباز، آواز، اهواز، میساز، راز، برآمد، دهر، کنجها، عصا، صفا، ما، خدا، غم، مسلم، جم، یکدم، کردم، در دم، مرهم، شبنم، محرم، فغان، بوستان، سایبان، میان، نشان، نکتهدان، روان.
ردیف: در بخش نخست و بیت ترجیع، ضمیر متصل «ـیم» (هستیم) نقش ردیف را دارد. در سایر بندها ردیفهای متفاوتی نظیر «گفت»، «را»، «کن» و غیره دیده میشود یا برخی بندها بدون ردیف هستند.
وزن نهایی: مفعول مفاعلن فعولن
نام بحر: بحر هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف
بیت: ما مست شراب جانفزاییم / سرخوش ز می گرهگشاییم
۱. خط عروضی: مـا مَسـتِ شَـرا بِ جـان فَـزای یـیم سَر خُش زِ مِ یِ گِ رِه گُـشـای یـیم
۲. تقطیع هجایی:
— — U / U — U — / U — —
— — U / U — U — / U — —
بیت ۱: ما مست شراب جان فزاییم / سرخوش ز می گره گشاییم
معنی: ما از بادهای که به جان صفا و نیرو میبخشد مست هستیم و از شرابی که گرههای دشوار هستی را میگشاید، شادمان و سرخوشیم.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «شراب» و «می» استعاره از عشق الهی و معرفت شهودی.
کنایه: «گرهگشا» کنایه از حلکننده مشکلات عقلانی و موانع سلوک.
بیت ۲: در کنج شرابخانه گنجی است / ما طالب گنج کنجهاییم
معنی: در گوشه خلوت میکده (مقام فنا)، گنجی (حقیقت الهی) نهفته است و ما خواستار آن برترین گنجی هستیم که در این گوشههای دنج یافت میشود.
آرایههای ادبی:
جناس: جناس میان «گنج» و «کنج».
تکرار: تکرار واژههای «گنج» و «کنج» برای تأکید بر ارزش شهود در خلوت.
بیت ۳: آنها که هوای می ندارند / زنهار گمان مبر که ماییم
معنی: آگاه باش و هرگز تصور نکن کسانی که شوق این باده عرفانی را در سر ندارند، از زمره ما هستند؛ ما راه خود را از زاهدان خشک جدا کردهایم.
آرایههای ادبی:
کنایه: «هوای می داشتن» کنایه از اشتیاق به سیر و سلوک عرفانی.
تضاد: تضاد ضمنی میان «ما» (عاشقان) و «آنها» (بیخبران).
بیت ۴: هر جا که صراحیی ز جامی است / گر جان طلبد درآ درآییم
معنی: در هر مقامی که نشانی از تجلی و جام معرفت باشد، اگر بهای دریافت آن نثار کردن جان باشد، ما با شتاب به آنجا وارد میشویم.
آرایههای ادبی:
تناسب (مراعات نظیر): میان «صراحی» و «جام».
تکرار: واژه «درآ» برای بیان کثرت اشتیاق.
بیت ۵: تا حاصل ما ز می درآید / برداشته دست در دعاییم
معنی: برای اینکه نتیجه و بهره ما از این باده (عشق) حاصل شود، همواره دست به دعا برداشته و در حال تضرع هستیم.
آرایههای ادبی:
کنایه: «دست برداشتن» کنایه از دعا و نیایش.
مجاز: «می» مجاز از احوالات عرفانی.
بیت ۶: تا ما گل روی دوست دیدیم / چون بلبل مست می سراییم
معنی: از زمانی که زیبایی چهره محبوب حقیقی را مشاهده کردیم، مانند بلبلی که در فصل گل نغمهخوانی میکند، ما نیز مستانه سرشار از شور و ترانهایم.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه شاعر (ما) به «بلبل مست».
استعاره: «گل روی دوست» استعاره از تجلی جمال الهی.
بیت ۷: ما گوهر نور ذات پاکیم / روشن سخنی است می نماییم
معنی: ما بخشی از نور ذات پاک پروردگار هستیم (اشاره به نظریه وحدت وجود)؛ این سخنی آشکار و روشن است که ما آن را ابراز میکنیم.
آرایههای ادبی:
تشبیه بلیغ: «گوهر نور ذات» نسبت دادن حقیقت انسان به نور الهی.
ایهام: «روشن» هم به معنی واضح و هم متناسب با واژه «نور».
بیت ۸ (ترجیع): ما صوفی صفهٔ صفاییم / بیخود ز خودیم و از خداییم
معنی: ما صوفیانی هستیم که در جایگاه بلند صفا و پاکی نشستهایم؛ از هستی مجازی خود رها شده و مستغرق در وجود خداوند هستیم.
آرایههای ادبی:
جناس: میان «صوفی»، «صفه» و «صفا» (اشتقاق و شبهاشتقاق).
متناقضنما (پارادوکس): «بیخود از خود بودن» که اشاره به مقام فنا دارد.
بیت ۹: ساقی سخن از می مغان گفت / دل چون بشنید ترک جان گفت
معنی: هنگامی که پیر و مرشد (ساقی) درباره باده کهن عرفانی سخن گفت، دل من با شنیدن آن، آماده جانفشانی و رهایی از تعلقات دنیوی شد.
آرایههای ادبی:
استعاره: «ساقی» استعاره از پیر یا واسطه فیض.
کنایه: «ترک جان گفتن» کنایه از ایثار و جانبازی در راه عشق.
بیت ۱۰: یک جرعه می و هزار معنی / از عشق به گوش عاشقان گفت
معنی: ساقی تنها با بخشیدن جرعهای از آن باده، حقایق و معانی بیشماری از اسرار عشق را در گوش جان عاشقان زمزمه کرد.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «یک» و «هزار».
اغراق: بیان «هزار معنی» در «یک جرعه» برای نشان دادن قدرت عشق.
بیت ۱۱: وز گردش جام حسن ساقی / با ما غم و شادی جهان گفت
معنی: به واسطه چرخش جام زیباییهای پیر و مرشد (تجلیات الهی)، حقیقت غم و شادیهای گذرا و اعتباری این جهان برای ما آشکار گشت.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژههای «غم» و «شادی».
استعاره: «گردش جام» استعاره از استمرار تجلیات و فیوضات معنوی.
بیت ۱۲: نارسته هنوز دار منصور / عشق آمد و عقل را روان گفت
معنی: پیش از آنکه ماجرای بر دار آویختن حلاج (منصور) پیش آید، عشق پدیدار گشت و فرمانِ رفتن (نابودی) عقل مصلحتاندیش را صادر کرد.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به داستان حسین بن منصور حلاج و بر دار شدن او در راه عشق.
تشخیص (آدمنمایی): نسبت دادن فعل «گفتن» به «عشق».
بیت ۱۳: دوش از سر بیخودی و مستی / پیرم سخن از می نهان گفت
معنی: شب گذشته در اوج حیرت و مستی عرفانی، مرشد و پیر من درباره رازهای سرپوشیده و باده پنهانی معرفت با من سخن گفت.
آرایههای ادبی:
مجاز: «دوش» (دیشب) مجاز از زمان خلوت و مناجات با حق.
کنایه: «بیخودی» کنایه از مقام فنا و رهایی از منیت.
بیت ۱۴: دل چون بشنید نام می را / میخواست به رغم صوفیان گفت
معنی: هنگامی که دل من نام باده عشق را شنید، با وجود مخالفت صوفیان ظاهرپرست، تمایل پیدا کرد که از اسرار آن سخن بگوید.
آرایههای ادبی:
کنایه: «به رغم» کنایه از برخلاف میل و برای شکستن کبرِ مدعیان.
مجاز: «دل» مجاز از حقیقت وجودی انسان (عاشق).
بیت ۱۵ (ترجیع): ما صوفی صفهٔ صفاییم / بیخود ز خودیم و از خداییم
معنی: ما صوفیانی هستیم که در جایگاه بلند صفا و پاکی نشستهایم؛ از هستی مجازی خود رها شده و مستغرق در وجود خداوند هستیم.
آرایههای ادبی:
جناس: میان «صوفی»، «صفه» و «صفا».
متناقضنما (پارادوکس): «بیخود از خود بودن» که اشاره به مقام فنا دارد.
بیت ۱۶: ساقی بشکن خمار جان را / دریاب حیات جاودان را
معنی: ای ساقی (مرشد)، با بخشیدن جرعهای از معرفت، رنج و خستگی جان ما را از میان ببر و با این کار، زندگی ابدی را به ما هدیه کن.
آرایههای ادبی:
اضافه استعاری: «خمار جان» (جان به انسانی تشبیه شده که خمار است).
تضاد: میان «خمار» (رنج) و «حیات جاودان» (سعادت ابدی).
بیت ۱۷: کین یک دوسه روز عمر باقی است / از دست مده می مغان را
معنی: از آنجا که فرصت زندگی در این دنیا بسیار کوتاه و زودگذر است، این زمانِ باقیمانده را غنیمت بشمار و باده حقیقت را رها نکن.
آرایههای ادبی:
کنایه: «یک دو سه روز» کنایه از کوتاهی عمر.
نماد: «می مغان» نماد معرفت ناب و اصیلِ به دور از ریا.
بیت ۱۸: وان دم که تهی شود صراحی / بفروش به جرعهای جهان را
معنی: و آن لحظهای که ظرف وجودت از تعلقات خالی شد، تمام دنیا و مافیها را بده تا تنها جرعهای از شراب وصل نصیبت شود.
آرایههای ادبی:
کنایه: «فروختن جهان» کنایه از بیارزشی مادیات در برابر معنویات.
مراعات نظیر: میان «تهی»، «صراحی» و «جرعه».
بیت ۱۹: در فصل بهار و موسم گل / بی عشق مدار عاشقان را
معنی: در روزگار شکوفایی و تجلی جمال حق (بهار معرفت)، مبادا که عاشقان را از نعمت عشق بیبهره بگذاری.
آرایههای ادبی:
استعاره: «فصل بهار» و «موسم گل» استعاره از دوران آمادگی دل برای پذیرش نور حق.
اشتقاق: میان «عشق» و «عاشقان».
بیت ۲۰: ای آنکه نخواندهای تو هرگز / از لوح درون خط روان را
معنی: ای کسی که هرگز به درون خود نگریستهای و درسهای روان و سادهای را که بر صفحه دلت نگاشته شده، مطالعه نکردهای (اشاره به معرفت نفس).
آرایههای ادبی:
اضافه تشبیهی: «لوح درون» (درون به لوح و تختهسیاه تشبیه شده است).
کنایه: «خط روان» کنایه از حقایق فطری و بدیهی الهی.
بیت ۲۱: فردا که بپرسش اندر آرند / در مجلس حشر صوفیان را
معنی: در روز قیامت که صوفیان و مدعیان طریقت را برای بازخواست و پرسش از اعمالشان در پیشگاه عدل الهی حاضر میکنند.
آرایههای ادبی:
کنایه: «بپرسش اندر آوردن» کنایه از حسابکشی و محاکمه در روز جزا.
تلمیح: اشاره به عقاید دینی درباره روز حشر و قیامت.
بیت ۲۲: ما مست شراب جام ساقی / گوییم حدیث این بیان را
معنی: در آن روز، ما که از باده معرفت ساقی (خداوند) مست هستیم، حقیقت این حال و مقام خود را بازگو خواهیم کرد.
آرایههای ادبی:
استعاره: «جام ساقی» استعاره از فیض الهی.
مراعات نظیر: میان «مست»، «شراب»، «جام» و «ساقی».
بیت ۲۳ (ترجیع): ما صوفی صفهٔ صفاییم / بیخود ز خودیم و از خداییم
معنی: ما صوفیانی هستیم که در جایگاه بلند صفا و پاکی نشستهایم؛ از هستی مجازی خود رها شده و مستغرق در وجود خداوند هستیم.
آرایههای ادبی:
جناس: میان «صوفی»، «صفه» و «صفا».
متناقضنما (پارادوکس): «بیخود از خود بودن» که اشاره به مقام فنا دارد.
بیت ۲۴: ای دلبر ماهروی طناز / برقع ز جمال خود برانداز
معنی: ای معشوق زیباروی و دلربا، نقاب از چهره برگیر و جمال بیمثال خود را بر ما آشکار ساز.
آرایههای ادبی:
استعاره: «دلبر ماهروی» استعاره از حضرت حق.
کنایه: «برقع برانداختن» کنایه از تجلی و آشکار کردن حقیقت.
بیت ۲۵: تا دیده ز پرتو جمالت / چون جام جهان نما کنم باز
معنی: تا از تابش نور زیبایی تو، چشم بصیرت من مانند جام جهاننما (جام جم) شود و حقایق عالم را در آن مشاهده کنم.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه چشم (دیده) به «جام جهاننما».
تلمیح: اشاره به جام افسانهای جمشید که اسطرلاب عالمنما بود.
بیت ۲۶: ما زنده به بوی جام عشقیم / در مجلس عاشقان جانباز
معنی: حیات ما وابسته به شمیم و عطر باده عشق است و در محفل کسانی حضور داریم که جان خود را فدای راه معشوق کردهاند.
آرایههای ادبی:
مجاز: «بو» مجاز از اندک اثری یا نسیمی از جانب معشوق.
اشتقاق: میان «عشق» و «عاشقان».
بیت ۲۷: با طوطی عقل خویش همدم / با بلبل عشق خود هم آواز
معنی: در حالی که با نیروی عقل (در مقام تدبیر) همراه هستیم، با بلبلِ شیدایِ عشقِ خویش نیز همنوا و همسراییم (جمع بین ظاهر و باطن).
آرایههای ادبی:
استعاره: «طوطی عقل» و «بلبل عشق» (تشخیص و استعاره برای قوای درونی).
تضاد: تقابل میان «عقل» و «عشق».
بیت ۲۸: ای بلبل خوش نوا سرودی / آهنگ حجاز گیر و اهواز
معنی: ای نغمهخوان خوشصدا (خطاب به نفسِ عاشق یا مطرب)، نغمهای در گوشههای موسیقی حجاز و اهواز آغاز کن.
آرایههای ادبی:
ایهام: «حجاز» و «اهواز» نام مکانهایی هستند که در موسیقی قدیم نام پردهها و مقامهای موسیقی نیز بودهاند.
مراعات نظیر: میان «نوا»، «سرود»، «آهنگ» و مقامات موسیقی.
بیت ۲۹: با عود بسای عود می سوز / با چنگ بساز و چنگ میساز
معنی: با نوای ساز عود، بخورِ عود را بسوزان (ترکیب موسیقی و بوی خوش) و با ساز چنگ همراه شو و چارهای برای حال ما بساز.
آرایههای ادبی:
جناس تام: میان «عود» (ساز) و «عود» (ماده خوشبو)؛ همچنین میان «چنگ» (ساز) و «چنگ» (دست).
جناس اشتقاق: میان «بساز» و «میساز».
بیت ۳۰: چون نیست درین زمانه ما را / با صوفی بیصفا دمی راز
معنی: از آنجا که در این روزگار، ما هیچ سخن پنهانی و همدلیای با صوفیان ریاکار و ناپاک نداریم (پس به موسیقی و وجد پناه میبریم).
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «صوفی بیصفا» و ادعای صوفیگری (پارادوکس رفتاری).
کنایه: «راز نداشتن» کنایه از بیگانگی و دوری جُستن.
بیت ۳۱ (ترجیع): ما صوفی صفهٔ صفاییم / بیخود ز خودیم و از خداییم
معنی: ما صوفیانی هستیم که در جایگاه بلند صفا و پاکی نشستهایم؛ از هستی مجازی خود رها شده و مستغرق در وجود خداوند هستیم.
آرایههای ادبی:
جناس: میان «صوفی»، «صفه» و «صفا».
متناقضنما (پارادوکس): «بیخود از خود بودن» که اشاره به مقام فنا دارد.
بیت ۳۲: دوش از سر خم صدا برآمد / جوش از می جانفزا برآمد
معنی: دیشب از درون خُم (نماد کثرت که به وحدت میرسد) بانگی برخاست و شراب زندگیبخش به جوش و خروش آمد.
آرایههای ادبی:
تشخیص: نسبت دادن «صدا برآمدن» به «خُم».
استعاره: «خُم» و «می» استعاره از غلیان عشق و وجد عرفانی در قلب سالک.
بیت ۳۳: زان جوش به گوش خاک در دهر / نی رست و به صد نوا برآمد
معنی: از اثر آن جوشش معنوی، در تمام جهان حتی از دل خاک خشک، نی (عاشق نالان) رویید و با آوازهای گوناگون شروع به نالیدن کرد.
آرایههای ادبی:
تشخیص: نسبت دادن «گوش» به «خاک».
مراعات نظیر: میان «نی»، «نوا» و «صدا».
بیت ۳۴: در حوصلهٔ جهان نگنجد / چون گنج ز کنجها برآمد
معنی: زمانی که آن حقیقت الهی (گنج) از خلوتگاهها آشکار گشت، ظرفیت و گنجایش این جهان مادی تاب تحمل آن را نداشت.
آرایههای ادبی:
جناس: میان «گنج» و «کنج».
اغراق: بیان عظمت تجلی الهی که در عالم نمیگنجد.
بیت ۳۵: حقا که ز قدرت همو بود / کاژدر شد و از عصا برآمد
معنی: سوگند به حق که آن قدرت الهی بود که در معجزه موسی ظاهر گشت و عصای چوبی را به اژدها تبدیل کرد.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به معجزه عصای حضرت موسی (ع).
تضاد: میان «عصا» (جسم بیجان) و «اژدها» (موجود جاندار).
بیت ۳۶: ای رند شرابخواره امروز / می ده که ز می صفا برآمد
معنی: ای رندِ پاکباخته، امروز باده معرفت را بنوشان، زیرا از اثر این مستی، صفا و پاکی در جان ما پدیدار گشته است.
آرایههای ادبی:
اشتقاق: میان «شرابخواره»، «می» و «می».
پارادوکس: «صفا برآمدن از می» (در ظاهر باده مایه تیرگی عقل است اما در عرفان مایه روشنایی جان).
بیت ۳۷: چندان که تو شرح عشق کردی / گرد تو ز گرد ما برآمد
معنی: هر چقدر که تو از اوصاف عشق سخن گفتی، هستیِ مجازی ما (گرد ما) در برابر شکوه تو ناچیز گشت و از میان رفت.
آرایههای ادبی:
جناس تام: میان «گرد» (پیرامون) و «گرد» (غبار و هستی ناچیز).
کنایه: «گرد برآمدن» کنایه از نابودی و فنا شدن.
بیت ۳۸: شکرانهٔ آنکه صوفی امروز / خود را شد و از خدا برآمد
معنی: به شکرانه اینکه صوفیِ سالک امروز از خودپرستی رها شد و در وجود خداوند به بقا رسید (فنای فیالله).
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «خود» و «خدا».
کنایه: «از خدا برآمدن» کنایه از رسیدن به مقام بقا بعد از فنا.
بیت ۳۹ (ترجیع): ما صوفی صفهٔ صفاییم / بیخود ز خودیم و از خداییم
معنی: ما صوفیانی هستیم که در جایگاه بلند صفا و پاکی نشستهایم؛ از هستی مجازی خود رها شده و مستغرق در وجود خداوند هستیم.
آرایههای ادبی:
جناس: میان «صوفی»، «صفه» و «صفا».
متناقضنما (پارادوکس): «بیخود از خود بودن» که اشاره به مقام فنا دارد.
بیت ۴۰: زین پیش که از جهان پرغم / جستیم وفا نشد مسلم
معنی: پیش از این هرچه در این دنیای آمیخته به اندوه به دنبال وفاداری و پایداری گشتیم، چیزی نصیبمان نشد و این خواسته محقق نگردید.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «جستن» و «نشدن» (نیافتن).
صفت هنری: «جهان پرغم» برای توصیف دنیای مادی.
بیت ۴۱: چون ملکت جم نماند جاوید / می نوش به یاد ملکت جم
معنی: وقتی پادشاهی با عظمت جمشید پایداری و بقا نداشت، پس تو نیز این عمر کوتاه را غنیمت دان و به یاد آن شکوهِ از دست رفته، باده معرفت بنوش.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به جمشید، پادشاه اساطیری ایران و زوال قدرت او.
تکرار: واژه «ملکت جم» برای تأکید بر عبرتآموزی از تاریخ.
بیت ۴۲: ای آنکه نگشته است خالی / از سینهٔ من غم تو یکدم
معنی: ای معشوقی که حتی برای یک لحظه هم سینه و دل من از اندوه عشق تو (که غمی است مبارک) تهی نشده است.
آرایههای ادبی:
کنایه: «خالی نگشتن سینه» کنایه از استمرار و پایدار بودن عشق در دل.
مجاز: «سینه» مجاز از قلب و مرکز عواطف.
بیت ۴۳: بازآ که در آرزوی رویت / تدبیر دل رمیده کردم
معنی: ای محبوب بازگرد؛ چرا که من برای آرام کردن دلِ گریزان و بیقرار خود در اشتیاق دیدارت، چارهجوییهای بسیار کردهام.
آرایههای ادبی:
صفت هنری (تشخیص): «دل رمیده» (نسبت دادن حالت گریزپایی حیوان به دل).
تضاد: تقابل میان «آرزوی رویت» (احساس) و «تدبیر» (عقل).
بیت ۴۴: گفتم به طبیب درد خود را / دردم چو طبیب دید در دم
معنی: درد عشق خود را به پزشک (پیر یا راهنما) بازگو کردم؛ پزشک به محض اینکه درد مرا دید، بلافاصله آن را تشخیص داد.
آرایههای ادبی:
جناس تام: میان «در دم» (بلافاصله/فوری) و «دردم» (رنج و بیماری من).
استعاره: «طبیب» استعاره از پیر طریقت که درمانگر جان است.
بیت ۴۵: بنوشت به خون دل جوابی / وان نیز به صبر کرد مرهم
معنی: او با خون دل خویش پاسخی برای رنج من نوشت و سپس صبوری کردن را داروی زخمهای من قرار داد.
آرایههای ادبی:
کنایه: «به خون دل نوشتن» کنایه از نهایتِ رنج و اخلاص در پاسخ.
استعاره: «مرهم» استعاره از صبری که مایه تسکین است.
بیت ۴۶: بنشینی اگر مجال داری / بر خاک درش شبی چو شبنم
معنی: اگر فرصتی به دست آوری، شایسته است که مانند شبنم، فروتنانه و بیصدا، شبی را بر خاک آستانه او به عبادت و انتظار بگذرانی.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه سالک به «شبنم» در کوتاهی عمر و فروتنی.
مراعات نظیر: میان «خاک»، «در» و «شبنم».
بیت ۴۷: ای بیدل اگر تو دست یابی / برگوی به ساکنان محرم
معنی: ای عاشق از خود بیخبر، اگر به مقام قرب دست یافتی، پیام ما را به محرمان راز و ساکنانِ خلوتسرای الهی برسان.
آرایههای ادبی:
کنایه: «دست یافتن» کنایه از رسیدن به مقصود و وصال.
تضاد: میان «بیدل» (عاشق حیران) و «ساکنان محرم» (واصلان مستقر).
بیت ۴۸ (ترجیع): ما صوفی صفهٔ صفاییم / بیخود ز خودیم و از خداییم
معنی: ما صوفیانی هستیم که در جایگاه بلند صفا و پاکی نشستهایم؛ از هستی مجازی خود رها شده و مستغرق در وجود خداوند هستیم.
آرایههای ادبی:
جناس: میان «صوفی»، «صفه» و «صفا».
متناقضنما (پارادوکس): «بیخود از خود بودن» که اشاره به مقام فنا دارد.
بیت ۴۹: ای بلبل خوشنوا فغان کن / عید است نوای عاشقان کن
معنی: ای مرغ سحر و ای عاشق خوشالحان، ناله مستانه سر ده؛ زیرا هنگام جشن و سرور است، پس آهنگِ ویژه عاشقان را بنواز.
آرایههای ادبی:
استعاره: «بلبل» استعاره از سالکِ نغمهخوان.
تشخیص: فراخواندن بلبل به «فغان کردن».
بیت ۵۰: چون سبزه ز خاک سر برآورد / ترک دل و برگ بوستان کن
معنی: اکنون که با وزش نسیم عنایت، سبزه از خاک روییده است، از دلبستگیهای درونی دست بکش و رو به سوی تماشای گلزار حقایق بیاور.
آرایههای ادبی:
تشبیه: رویش سبزه به بیداری دل یا تجلی حق.
کنایه: «برگ بوستان کردن» کنایه از تماشا و بهرهمندی از جلوههای الهی.
بیت ۵۱: بالشت ز سنبل و سمن ساز / وز برگ بنفشه سایبان کن
معنی: از گلهای معطر سنبل و سمن برای خود بستر استراحت بساز و از برگهای بنفشه پوششی برای آسایش فراهم کن (کنایه از غنیمت شمردن وقت و خوشباشی عرفانی).
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: میان «سنبل»، «سمن»، «بنفشه» و «برگ».
استعاره: استفاده از عناصر طبیعت برای بیان لذتهای معنوی و حضور در محضر حق.
بیت ۵۲: چون لاله ز سر کله بینداز / سرخوش شو و دست در میان کن
معنی: مانند گل لاله که غنچهاش باز میشود، تو نیز کلاهِ تشخص و خودبینی را از سر بیفکن، شادمان باش و به پایکوبی و سماع مشغول شو.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه سالک به «لاله» در رهایی از کلاه (غلاف غنچه).
کنایه: «کله از سر انداختن» کنایه از رها کردن مقام و منصب و کبر.
کنایه: «دست در میان کردن» کنایه از رقص و سماع صوفیانه.
بیت ۵۳: بردار سفینهٔ غزل را / وز هر ورقی گلی نشان کن
معنی: دفتر غزل و دیوان اشعار معرفتآموز را بردار و از هر صفحه آن، گلی از معانی و حقایق را در دل خود بنشان.
آرایههای ادبی:
استعاره: «سفینه غزل» (سفینه به معنای کشتی یا دفترچه اشعار) استعاره از وسیله نجات در دریای حقیقت.
تشبیه: تشبیه معانی اشعار به «گل».
بیت ۵۴: صد گوهر معنی ار توانی / در گوش حریف نکتهدان کن
معنی: اگر تواناییاش را داری، صدها حقیقت ارزشمند و نکته نغز را (مانند گوشواره) به گوش همراهان هوشیار و سخنسنج خود برسان.
آرایههای ادبی:
اضافه تشبیهی: «گوهر معنی» (معنا به مروارید و گوهر تشبیه شده است).
عدد کثرت: «صد» نشانه فراوانی معارف.
بیت ۵۵: وان دم که رسی به شعر عطار / در مجلس عاشقان روان کن
معنی: و آن لحظهای که به اشعار عطار رسیدی، آن را در محفل پاکبازان و عاشقان زمزمه کن و به جریان بینداز.
آرایههای ادبی:
تخلص: آوردن نام شاعر (عطار) در انتهای شعر.
کنایه: «روان کردن» کنایه از جاری ساختن و خواندن با آواز خوش.
بیت ۵۶ (ترجیع): ما صوفی صفهٔ صفاییم / بیخود ز خودیم و از خداییم
معنی: ما صوفیانی هستیم که در جایگاه بلند صفا و پاکی نشستهایم؛ از هستی مجازی خود رها شده و مستغرق در وجود خداوند هستیم.
آرایههای ادبی:
جناس: میان «صوفی»، «صفه» و «صفا».
متناقضنما (پارادوکس): «بیخود از خود بودن» که اشاره به مقام فنا دارد.
فنا و بیخودی: تأکید بر رهایی از «منِ» مجازی برای رسیدن به «او».
تقابل عقل و عشق: برتری شهود و مستی عرفانی بر استدلالهای عقلی.
وحدت وجود: اشاره به ریشه الهی روح انسان (گوهر نور ذات).
شادی عرفانی: نفی غمهای دنیوی در سایه سکر و حضور در حضرت دوست.