معنی طناب نهادن
7 بازدید
[ طَ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از پیمودن. میرمعزی راست : برین حدیث شها شهر تو دلیل بس است که از عمارت او ملک یافت رونق و آب بدولت تو منجم بر او کشیده رقم بهمت تو مهندس بر او نهاده طناب. (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «طناب نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر