معنی طملال
6 بازدید
[ طِ ] (ع ص، اِ) درویش بدخوی زشت حال و تنگ زیست. درویش برهنه. || گرگ تیره رنگ نهان ذات. || (اِخ) اسبی مر بنی حارث بن ثعلبه را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «طملال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر