معنی طمغاجی

معنی طمغاجی

7 بازدید
[ طَ ] (ترکی، ص مرکب، اِ مرکب) این کلمه صورتی از تمغاچی است که زنندهٔ تمغا بر فرمانها یا بارها و عدلها باشد و ظاهراً وقتی معنی مجازی نیز گرفته است بمعنی شوخ و عیار و فریبنده در صفت معشوقه : ساقیان نادره گویندهٔ شیرین ادا مطربان چابک طمغاجی حاضرجواب. مختاری غزنوی . و کلمه مرکب از دو کلمهٔ طمغا (تمغا) و چی حرف نسبت ترکی، و این نوع نقل در تداول ترکی و فارسی معمولست چنانکه گویند فلان قاطرچی است، یعنی سخت بی ادب و خشن است و شاید طمغاچیان به صفت تقلب و اختلاس و مانند آن موصوف بوده اند چنانکه گمرکچیان، و شاید تأیید میکند این حدس را بیتی که در آنندراج برای تمغاچی شاهد آمده است: ز تمغاچی پسر داغ غلامی بر جبین دارم تلف شد نقد جان و حاصل و باقی همین دارم. سیفی. رجوع به تمغا و تمغاچی شود.
[ طَ ] (اِخ) (حاجب) ممدوح عثمان مختاری. رجوع به توضیح مربوط به طمغاجی شود.

کلمات هم‌قافیه با «طمغاجی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید