معنی طمع کردن

معنی طمع کردن

7 بازدید
[ طَ مَ کَ دَ ] (مص مرکب) حرص ورزیدن. آزمند گردیدن. چشم داشتن. امید بستن. طمع آمدن. طمع بستن. طمع افتادن. جعم. (تاج المصادر) (منتهی الارب). عسم. (فرهنگ اسدی خطی نخجوانی): به خارپشت نگه کن که از درشتی موی به پوست او نکند طَمْع پوستین پیرای. کسائی. شام کنی طَمْع چو گیری عراق مصرت پیش است چو رفتی بشام. ناصرخسرو. با محنتش به نعمتش اندر مکن طمع زیرا ز نعمتش نشود دور محنتش. ناصرخسرو. آنچه دی کاشته ای میکنی امروز درو طمع خوشهٔ گندم مکن از دانهٔ جو.ظهیر. طمع کرده بودم که کرمان خورم بناگاه خوردند کرمان سرم.سعدی. طمع در آن لب شیرین نکردنم اولی است ولی چگونه مگس از پی شکر نرود.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «طمع کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید