معنی طلل
8 بازدید
[ طِ لَ ] (ع اِ) جِ طَلّ. (منتهی الارب).[ طُ لَ ] (ع اِ) جِ طُلّ. (منتهی الارب).[ طُ لُ ] (ع اِ) جِ طَلیل. (منتهی الارب).[ طَ لَ ] (ع اِ) اثر سرای. جای خراب. (منتهی الارب). نشان سرای ویران شده. نشان سرای که پیدا بود. (دهار). نشان سرای که از پس ویرانی مانده بود. (مهذب الاسماء). نشانی خانه و سرای ویران شده که بجا مانده باشد. (منتخب اللغات). اثر خانهٔ ویران. آوار خانهٔ ویران. نشان سرا و عمارت خراب. (برهان). ج، اطلال : رسم دار وقفت فی طلله کدت اقضی الحیوة من جلله (اجله). ؟ (از منتهی الارب). || کالبد هر چیزی. (منتهی الارب). شخص هر چیزی. (منتخب اللغات): حیا اللََّه طللک؛ ای شخصک. کالبد تن. (مهذب الاسماء). ج، اطلال، طلول. || دکان مانندی از سرای که بر آن نشینند. || تر و تازه از هر چیزی. || روی آب، گویند: مشی علی طلل الماء؛ ای علی ظهره. || طلل السفینة؛ بادبان کشتی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «طلل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لل» برای سرودن شعر