معنی طلا کردن
7 بازدید
[ طِ / طَ کَ دَ ] (مص مرکب) به اصطلاح اطبا آنچه بر اندام مالند رقیق آن را طلا و غلیظ آن را ضماد گویند و شعرا مطلق بر مالیدن و اندودن اطلاق کنند: نارنج چو دو کفهٔ سیمین ترازو هر دو ز زر سرخ طلا کرده برونسو. منوچهری. صداع اجل را دوا کرده اند که بر حیه زین می طلا کرده اند. نورالدین ظهوری. تفاخر به زرین قبا میکنی طلائی بر آهن طلا میکنی. سعید اشرف (از آنندراج). - طلا کردن به بول؛ تعنیة. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «طلا کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر