معنی طلایگی
7 بازدید
[ طَ یَ / یِ ] (حامص) طلایه بودن. عمل طلایه. پیش قراولی و نگهبانی لشکر: مسلم بن زیاد کس بنزدیک مهلب فرستاد و گفت بگوی تا برود و این لشکر بیند که به چه اندازه است و آنچه شرط طلایگی باشد بجا آورد. (تاریخ بخارا).
کلمات همقافیه با «طلایگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر