معنی طلاع

معنی طلاع

8 بازدید
[ طِ ] (ع مص) واقف گردیدن. || طالَعَ بالحال؛ ظاهر کرد حال را. (منتهی الارب).
[ طِ ] (ع اِ) طلاع الشی ء؛ پُری چیزی. ج، طُلْع. و منه حدیث عمر (رض): لو ان لی طلاع الارض ذهباً لافتدیت به. (منتهی الارب). پُری چیزی. (منتخب اللغات). پُری. (مهذب الاسماء). || هرچه بر آن آفتاب تابد. (منتهی الارب). طلاع الارض؛ روی زمین که آفتاب بر آن تابد. (مهذب الاسماء).
[ طَلْ لا ] (ع ص) رجل طلاع الثنایا و الانجد؛ مرد نیک آزمایندهٔ کارها. (منتهی الارب): انا ابن جلا و طلاعُ الثنایا متی اضع العمامة تعرفونی. (از خطبهٔ حجاج بن یوسف در مسجد کوفه). || مرد درآینده و تصرف کنندهٔ در کارها. || مرد نیک ماهر و شناسا و تجربه کار و تیزفهم و زیرک. (منتهی الارب). آنکه کارها آزموده باشد. (منتخب اللغات). || آنکه پیوسته همت او مایل به معالی امور باشد. (منتهی الارب). آنکه قصد کارهای بزرگ کند. (مهذب الاسماء). آنکه ارادهٔ کارهای بزرگ کند و مرتکب امور عظیم گردد. (منتخب اللغات).

کلمات هم‌قافیه با «طلاع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید