معنی طلاطلة
6 بازدید
[ طُ طِ لَ ] (ع اِ) بیماری سخت عاجزکن اطباء. || بلا. گویند: رماهُ اللََّه بالطلاطة؛ ای الداء العضال. داهیه. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). طلطلة. طلطل. (منتهی الارب). || گوشتپاره ای است در حلق یا در کرانهٔ جای فروبردن لقمه و آن فروآمدن کام است که جهت آن طعام و شراب به سهولت فروبرده نشود. || بیماریی است در پشت خر که قطع کند آن را. طلاطل. || مرگ. (منتهی الارب).[ طُ طِ لَ ] (اِخ) پدر مالک یکی از مستهزئان نبی صلی اللََّه علیه و سلم. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «طلاطلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر