معنی طلادوزی
7 بازدید
[ طِ / طَ ] (حامص مرکب) عمل طلادوز. به تارهای طلا چیزی را دوختن. || (ص نسبی) زربفت. دوخته شده با تارهای طلا: ز یمن کلفتن و بیرم طلادوزی علم شدیم و سرآمد به شیوهٔ اشعار. نظام قاری (دیوان البسه ص ۸۱). به دستار طلادوزی و بیرمهای سلطانی که ماه شمسی ای قاری چو کتان میبرد تابم. نظام قاری (دیوان البسه ص ۹۸).
کلمات همقافیه با «طلادوزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر