معنی طفقاج

معنی طفقاج

7 بازدید
[ طَ ] (اِخ) ظاهراً نام موضعی به ماوراءالنهر بوده است. در تذکرهٔ تقی الدین و نیز در سه نسخهٔ سوزنی کهن که نزد من هست این کلمه بصورت فوق آمده است که معلوم میکند شهری از ماوراءالنهر است و شاید مشک خیز نیز بوده است. این لفظ را در معجم البلدان و ذیل آن منجم العمران نیافتم و در تاء منقوطه نیز نبود و با هر دو تا با تبدیل فاء به میم نیز یافته نشد. ولی در نسخ دیوان سوزنی بدینسان آمده است : گیسوی تو شهپر همای نبوی دان بوینده چو مشک تبت و تنگت و طفقاج گر مدعیان گیسوی مشکین تو بینند دانند که نز جنس همای است غلیواج. سوزنی. در وزنی دیگر کلمه ای شبیه به این سوزنی آورده است که ظاهراً مراد قفقاز است بدین صورت: شاعرانی کم ارز و کم قیمت از حد بصره تا حد کفغاج. ولی در بیت اول تصور نمیتوان کرد که شاعر در ردیف تنگت و تبت قفقاز آورده باشد خاصه که این شاعر در امر لغت و اعلام بی عدیل است و آش طفقاج نیز ظاهراً منسوب به همین شهر بوده که گران و پرخرج و مخصوص متمولین بوده است : صاحب بود آنکه آش طفقاج خورد گوزینه و لوزینه و گلناج خورد نی چون تو کسی که آش تتماج خورد در مصطبه ها بغل زند کاج خورد.سوزنی. محمود کاشغری در کتاب دیوان لغات الترک ذیل «تفغاج» (صورت دیگر طفقاج) گوید: اسم ماچین است و آن بعد از چین است به مسافت چهار ماه راه و سپس می افزاید: اما چین سه بخش بوده است و در اصل یکی چین علیا در شرق تفقاج، دیگر چین وُسطی یا خطای و سوم چین سفلی یا بَرخان که این اخیر به کاشغر است، اما در این زمان (سال ۴۶۷ هـ . ق.) تفغاج را ماچین و خطای را چین دانند. (دیوان لغات الترک چ استانبول ۱۳۳۳ هـ . ق. ج ۱ ص ۳۷۸). با اینهمه ممکن است محرف طمغاج باشد و آن نام شهری بوده است در اقصای ترکستان شرقی در حدود چین یا در داخل چین شمالی. به کلمهٔ طمغاج رجوع شود. و ذکر آن در کتاب طبقات ناصری آمده بخصوص یک جا با کلمهٔ تنگت استعمال شده و در اشعار شعرائی چون خاقانی و مختاری و دیگران ذکر گردیده و در کتبی چون سیرة جلال الدین منکبرنی و آثارالبلاد قزوینی و غیره نیز ثبت افتاده است.

کلمات هم‌قافیه با «طفقاج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید