معنی طفق
7 بازدید
[ طَ فَ ] (ع مص) درایستادن در کاری. (دهار). در کاری ایستادن. (زوزنی). در کاری کردن ایستادن. (تاج المصادر) . طفوق. (منتهی الارب). کردن گرفتن. و منه : {/Bطَفِقََا یَخْصِفََانِ عَلَیْهِمََا مِنْ وَرَقِ اَلْجَنَّةِ ۱۰-۱۵۷:۲۲/}(قرآن ۷/۲۲)؛ یعنی دوختن گرفتند از برگ. و هو خاص بالاثبات فلایقال ماطفق. (منتهی الارب). || شروع کردن. || نزدیک شدن. (منتخب اللغات). || به مراد رسیدن. (منتهی الارب). || به موضعی ماندن و بدانجا مقیم شدن. (منتخب اللغات). لازم گرفتن جای را. (منتهی الارب).[ طَ ] (ع مص) نزدیک شدن. || شروع کردن در چیزی. طفوق. (منتخب اللغات).
کلمات همقافیه با «طفق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فق» برای سرودن شعر