معنی طغاتیمورخان
6 بازدید
[ طُ تَ ] (اِخ) وی از نبیره زادگان جوجی قسار برادر چنگیزخان بود. پس از استیلای امیر شیخ حسن ایلکانی بر آذربایجان جمعی از امرای ابوسعید با او از در دشمنی درآمده، به همراهی هم از آذربایجان و عراق گریخته به خراسان آمدند و حکمران خراسان یعنی امیر شیخعلی قوشچی را به مخالفت با امر شیخ حسن تحریک کردند و این مخالفین که اهم ایشان امیر پیرحسین پسر امیر محمودبن امیر چوپان و امیر ارغونشاه پسر امیر نوروز مشهور و امیر عبداللََّه پسر امیر مولای و امیر علی جعفر بودند به کمک امیر شیخعلی یکی از شاهزادگان خاندان چنگیزی را که در مازندران اقامت داشت و از نبیره زادگان یکی از برادران چنگیزخان بود و طغاتیمور خوانده میشد به ایلخانی برگزیدند و در مقابل محمدخان و امیر شیخ حسن آلتی جهت اجرای مقاصد خود تراشیدند. بعد از اعلان ایلخانی طغاتیمورخان امرای سرکش او را برداشته بطرف آذربایجان حرکت کردند و در حدود این مملکت موسی خان آلت امیر علی پادشاه هم که از چنگ امیر شیخ حسن ایلخانی گریخته بود به ایشان ملحق شد و طرفداران طغاتیمور و موسی چنین قرار گذاشتند که پس از دفع امیر شیخ حسن خراسان طغاتیمور را باشد و عراق و آذربایجان موسی خان را. جنگ بین اردوی متحدین و لشکریان امیر شیخ حسن در نیمهٔ ذی القعدهٔ سال ۷۳۷ هـ . ق. در نزدیکی مراغه اتفاق افتاد، طغاتیمور گریخت و موسی خان به چنگ امیر شیخ حسن افتاده، در دهم ذی الحجهٔ آن سال مقتول شد و از قضا در همان روز امیر ارغونشاه هم امیر شیخعلی را در خراسان به قتل رساند و در یک روز، دو دشمن امیر شیخ حسن از میان رفتند. امیر شیخ حسن آذربایجان و عراق را مسخر خویش کرد و طغاتیمورخان هم به خراسان آمده به کمک بقیهٔ امرای موافق خود در آن مملکت به ایلخانی مشغول شد. بعد از قتل موسی خان و فرار طغاتیمور به خراسان برای ممالک ایلخانی دو نفر مدعی باقی ماند، اول طغاتیمورخان که جرجان و خراسان را تحت اطاعت خود داشت، دوم محمدخان آلت مقاصد شیخ حسن بزرگ. در سال ۷۳۹ شانزده نفر از بازماندگان شیخ حسن چوپانی از وی خواستند که یکی از افراد خاندان هلاکو را به ایلخانی انتخاب کند، چون مردی نامی از آن خاندان باقی نبود امرای هزاره ها و چوپانیان ساتی بیک دختر الجایتو و خواهر ابوسعید را که با امیر شیخ حسن بزرگ صفائی نداشت به این مقام برداشتند... و آذربایجان و اران تحت امر ساتی بیک و شیخ حسن کوچک درآمد، ولی از سایر نقاط ایران و عراق هر قسمت آن را امیری از امراء سابق اولجایتو و ابوسعید یا خاندانی از خاندانهای مطیع ایشان تحت حکم داشتند... از آن جمله قسمتی از خراسان با جرجان را طغاتیمور تحت اختیار داشت. ... در این اثنا دو امیر شیخ حسن بزرگ و کوچک خواستند با یکدیگر عقد صلح و اتفاقی بازبندند و چون این صلح اگر دوام میکرد دیگر برای شیخ حسن بزرگ حیثیتی باقی نمیگذاشت و از جانب او در حکم تصدیق سیادت امیر شیخ حسن کوچک و خاندان چوپانی بود بهمین نظر شیخ حسن بزرگ یکی از خواص خود را به خراسان فرستاده، طغاتیمورخان را به آمدن به عراق تحریک نمود، طغاتیمورخان هم به همراهی امیر ارغونشاه و خواجه علاءالدین محمود وزیر از خراسان حرکت کرده در ماه رجب ۷۳۹ به ساوه آمد و در آنجا شیخ حسن بزرگ به خدمت او رسیده، مراسم استقبال بعمل آورد، ولی کمی بعد ملتفت خبط خود شد و دید که امرای خراسان همه مطیع رأی خواجه علاءالدین وزیرند و به او اعتنائی ندارند، اما چون چاره ای نداشت تحمل کرد و در این ضمن خبر حرکت شیخ حسن چوپانی و ساتی بیک و امیر سیورغان از ارّان به عزم دفع طغاتیمورخان رسید. ... امیر شیخ حسن چوپانی برای درهم پاشیدن اساس اردوی طغاتیمور و شیخ حسن بزرگ به فکر حیله افتاد و بظاهر طلب صلح کرد، طغاتیمور هم سوابق دوستی پدر خود را با امیر چوپان به یاد آورده، از دو طرف قرار مصالحه داده شد و شیخ حسن کوچک به طغاتیمور پیغام داد که اگر او در دفع شیخ حسن بزرگ مساعدت نماید ساتی بیک به عقد او خواهد درآمد و عموم چوپانیان خدمت او را کمر خواهند بست. طغاتیمور ساده لوح، این پیغام مزورانهٔ شیخ حسن کوچک را پذیرفت و وثیقه نامه ای به خط خود در میناب نوشته پیش شیخ حسن بزرگ فرستاد و خیالات طغاتیمور را به اطلاع او رساند. امیر ایلکانی از این بابت در حیرت شد و طغاتیمور را از قضیه آگاه ساخت. طغاتیمور از خجالت سر بزیر افکنده به خراسان برگشت و شیخ حسن ایلکانی نیز به خدمت ساتی بیک آمده دست خاتون را بوسید و پس از عذرخواهی با اردو به اوجان آمد. طغاتیمورخان بعد از شکستهائی که او و برادرش امیر علی کاون در عراق خوردند به همان جرجان و خراسان قناعت کرده بود و تا تاریخ قیام سربداران خراسان را بتوسط عمال خویش به وضعی ناگوار اداره میکرد و ارغونشاه جانی قربانی از جانب او در نیشابور اقامت داشت. ... بعد از آنکه ارغونشاه به دست سربداران به قتل رسید و آوازهٔ اقتدار این طایفه در خراسان پیچید طغاتیمورخان لشکری فراهم کرده ایشان را به همراهی برادر خود امیر علی از جرجان به سبزوار روانه کرد. امیر مسعود و شیخ حسن جوری در سال ۷۴۱ به جلو آن اردو شتافتند، سربداران امیر علی برادر طغاتیمورخان را در معرکهٔ قتال کشتند و بعد از جنگ سختی بر سپاهیان طغاتیمورخان غلبه یافته ایشان را منهزم ساختند و با غنایم بسیار به سبزوار برگشتند و این فتح بیش از پیش ایشان را در خراسان مشهور کرد و بر عدد تبعهٔ سربداران افزود. امیر وجیه الدین مسعود و شیخ حسن جوری بعد از کشتن امیر علی کاون و مغلوب کردن لشکر جرجان به قصد طغاتیمورخان حرکت کردند و در لب آب اترک او را نیز مغلوب ساختند و طغاتیمورخان بطرف لار و رودبار قصران گریخت و خراسان و جرجان بکلی از تصرف او خارج شد. در سال ۷۴۹ شمس الدین فضل اللََّه سربدار به سلطنت رسید و پس از هفت ماه چون مردی درویش مسلک و گوشه گیر بود قریب به چهار هزار خروار ابریشم از خزانهٔ سربداران برداشته خود را از سلطنت خلع نمود و چون شنید طغاتیمورخان مصمم انتقام کشیدن از سربداران است بکلی کناره جست. پس از شمس الدین فضل اللََّه شمس الدین علی چشمی به پادشاهی نشست. وی به فراست و دانائی و کفایت اشتهار داشت.... با طغاتیمور صلح کرد و ولایاتی را که امیر مسعود از او گرفته بود به طغاتیمور مسترد داشت. در سال ۷۵۴ طغاتیمورخان خواجه یحیی کرابی را که بعد از شمس الدین علی چشمی به سلطنت برقرار شده بود به خدمت خود خواند و از او خواست که نسبت به پادشاه جرجان قبول ایلی کند، خواجه یحیی زیر بار نرفت و بعد از آنکه دو سه بار بین طرفین مکاتبه و تبادل سفرا شد خواجه یحیی با سیصد سوار به ملاقات طغاتیمورخان رفت و در ظاهر غرض او اطاعت و ایلی بود. در اردوی طغاتیمورخان او و خواجه یحیی به مذاکرهٔ مصالح خراسان مشغول شدند و چون همراه طغاتیمورخان چندان کسی نبود یکی از امرای خواجه یحیی تبری بر فرق طغاتیمور زد و خواجه یحیی سر او را از تن جدا ساخت. مؤلف حبیب السیر قاتل طغاتیمورخان را «حافظ شغانی» نام برده گوید: ناگاه حافظ شغانی تبری بر فرق پادشاه زد چنانچه به روی درافتاد، و خواجه یحیی سرش از تن جدا کرد. (حبیب السیر ج ۲ ص ۱۱۵). رابینو در سفرنامهٔ خود به مازندران گوید: طغاتیمور حاکم استراباد، به دست یحیی کرابی به قتل رسید و علی بوالقلندر بجای وی به امر پهلوان حسن حاکم آن ولایت گردید. (سفرنامهٔ رابینو ص ۱۶۴). و سربداران در همراهان طغاتیمورخان افتاده ایشان را متفرق ساختند و روزگار سلطنت طغاتیمور در خراسان و جرجان به دست سربداران بدین شکل به انجام رسید. دورهٔ سلطنت و پادشاهی او فقط در حدود خراسان و جرجان از ۷۳۷ تا ۷۵۴ هفده سال امتداد داشت. رجوع به تاریخ مغول تألیف اقبال ص ۳۵۴، ۳۵۷، ۳۶۰، ۳۶۴، ۴۵۸، ۴۶۸، ۴۷۰، ۴۷۳، ۴۷۵، ۴۷۷، ۴۷۸ و حبیب السیر چ خیام فهرست ج ۳ و ذیل جامع التواریخ رشیدی ص ۱۵۵، ۱۵۶، ۱۵۹ - ۱۶۳، ۲۰۴ و ترجمهٔ تاریخ ادبیات ایران براون ج ۳ ص ۶۷ و ۲۵۳ شود.
کلمات همقافیه با «طغاتیمورخان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر