معنی طعمه کردن
6 بازدید
[ طُ مَ / مِ کَ دَ ] (مص مرکب) غذا قرار دادن. قوت ساختن : همای کُش تر از این کرکسان جیفه نهاد ندیده ام که ز عنقا کنند طعمه عقاب.خاقانی. مست مکن عقل ادب ساز را طعمهٔ گنجشک مکن باز را.نظامی.
کلمات همقافیه با «طعمه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر