معنی طعمه دادن
6 بازدید
[ طُ مَ / مِ دَ ] (مص مرکب) غذا دادن. قوت دادن : از آتش طعمه خواهم داد دل را چو دل خرسند شد گو خاک خور تن. خاقانی. ناگزیر است مرا طعمهٔ موران دادن گر نه موران به سر کان شدنم نگذارند. خاقانی. آسمان هر دم کشد و آنگه دهد کشتگان را طعمهٔ اجرام خویش.خاقانی. هجر توام که خون جگر طعمه می دهد گر تو به خوان وصلش مهمان نمیکنی. خاقانی.
کلمات همقافیه با «طعمه دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر