معنی طسوج
7 بازدید
[ طَسْ سو ] (معرب، اِ) مأخوذ از تسوی فارسی. معرب است. کرانه. || ناحیه. || چهاریک دانگ که دو حبه باشد. ج، طساسیج. (منتهی الارب) (آنندراج). تسو، یعنی چهار جو. (دهار). سه ثمن مثقال. (مفاتیح خوارزمی). تسوی. (زمخشری). مقدار دو جو میانه. ربع دانگ. بیست وچهاریک مثقال. و در رسالهٔ اوزان نوشته که طسوج بیست وچهارم حصهٔ هر چیز را گویند. (غیاث اللغات). درهم. درم، و هو فارسی معرب و وزن آن شش دانگ است و دانگ دو قیراط باشد و قیراط دو طسوج و طسوج دو جو میانه... (منتهی الارب): تو بگوئی نک دل آوردم به تو گویدت این دل نیرزد یک تسو.مولوی. و رجوع به تسو و استان و الجماهر ص ۴۹ و فرهنگ شعوری ج ۲ ص ۱۶۲ و کتاب المعرب جوالیقی ص ۷۶ شود.[ طَسْ سو ] (اِخ) مرکز بلوک انزاب مرند.[ طَسْ سو ] (اِخ) در ساحل شمالی دریاچهٔ ارومیه قصبه ای است بر دو مرحلهٔ تبریز بجانب غربی و در شمالی بحیرهٔ چیچست افتاده است، باغستان بسیار دارد و میوه هاش بسیار و نیکو بود، هواش از تبریز گرمتر است و بجهت قرب بحیرهٔ چیچست به عفونت مائل و آبش از رودی که از آن جبال آید و از عیون، سکانش از ترک و تاجیک ممزوجند، حقوق دیوانیش کمابیش پنجهزار دینار به دفتر درآمده است و به وقف ابواب البر ابوسعیدی تعلق دارد. (نزهةالقلوب چ اروپا ص ۸۰). آب مرورود از کوه سهند برمیخیزد و بر ولایت مراغه گذشته به درهٔ کاودوان با آب جغتو ضم شده، به دریای شور طسوج میریزد. طولش هشت فرسنگ باشد. (نزهةالقلوب چ اروپا ص ۲۲۳). آب تغتو از کوههای کردستان بحدود کریوهٔ سینا برمیخیزد و به آب جغتو جمع می شود و به دریای شور طسوج میریزد. طولش پانزده فرسنگ باشد. (نزهةالقلوب چ اروپا ص ۲۲۴).[ طَسْ سو ] (اِخ) از بلوکات ناحیهٔ دشتی، در جنوب شرقی دهدشت، طول ۵۴ و عرض ۱۵ کیلومتر، حد شمالی فراشبند، حد جنوبی سناوشنبد، حد شرقی محال چهارگانه، حد غربی بلوک، هوای آن گرم و اراضی آن بی آب و بیحاصل. مرکز و ناحیهٔ آن تنگ باغ. (جغرافیای سیاسی کیهان صص ۸۰ -۸۱). میانهٔ شمال و شرق کاکی است، درازی آن از سیرگاه تا قریهٔ درتک یازده فرسنگ و پهنای آن از نیم فرسنگ نگذرد. کشت کار این ناحیه دیمی است. با آنکه هوائی گرم دارد و رودخانه از آن میگذرد، هیچ درختی جز کُنار (در آنجا) یافت نشود و در کنارهٔ رودخانهٔ آن دراج فراوان باشد. محدود است از جانب مغرب و جنوب به ناحیهٔ ستارشنبه و قصبهٔ ناحیهٔ طسوج تنگ باغ است. دوازده فرسنگ در جانب مشرق کاکی است و این ناحیه مشتمل است بر یازده قریهٔ آباد. (فارسنامهٔ ناصری).[ طَ ] (اِخ) دهی از دهستان چرام بخش کهکیلویهٔ شهرستان بهبهان در ۳۳هزارگزی جنوب خاوری چرام مرکز دهستان در ۳۴هزارگزی شمال خاوری شوسهٔ آرو به بهبهان. کوهستانی و سردسیر و مالاریائی با ۹۰ تن سکنه. آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات و حبوبات و لبنیات و میوه و عسل. شغل اهالی زراعت و حشم داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «طسوج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر