معنی طرب

معنی واژه طرب

7 بازدید
[ طَ رَ ] (ع اِمص) شادمانی. (منتهی الارب) (آنندراج). فرح. فیریدگی. کروز. کروژ. نشاط. رامش. خوشی. خوشدلی. سرور. نشاط کردن و شاد شدن و شادی و نشاط و با لفظ کردن مستعمل : با دوست به خرگاه طرب کردن عُشاق خوشتر بود اکنون و طرب کردن گلزار. امیرمعزی (از آنندراج). || سبک شدن از غایت شادی. (مجمل اللغة). سبک شدن از غایت شادی یا از غایت اندوه. (تاج المصادر بیهقی). سبک شدن از غایت شادی و یا از غایت اندوه یا از غایت آرزو. (زوزنی) (دهار). شوق. لهو. ملهی : بنزدیک برزو بود روز و شب به آواز او باشد او را طرب.فردوسی. یکی هفته با جشن و با باده بود شب و روز جام طرب میفزود.فردوسی. جوان را چه باید به گیتی طرب که نی مرگ را هست پیری سبب.فردوسی. بوستان بانا حال و خبر بستان چیست و اندرین بستان چندین طرب مستان چیست. منوچهری. امیری شدم آن زمان زآن سبیل ز لهو و طرب گرد من لشکری.منوچهری. گاه آن است که از محنت و سختی برهند جای آن است که امروز کنم من طربی. منوچهری (دیوان ص ۱۶۲). تا طرب و مطربست مشرق و تا مغربست تا یمن و یثرب است آمل و استارباد. منوچهری. دیگران در لهو و طرب بدو اقتدا میکنند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۹۳). امیر با ندیمان نشاط شراب کرد و ننمود بس طربی که دلش سخت مشغول بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۳۱). در شهر چندان شادی و طرب و گشتن و شراب خوردن و مهمانی رفتن و خواندن بود که کس یاد نداشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۵۶). بهیچ چیز نباشند عاشقان خرسند نه شان بهجر شکیب و نه شان بوصل طرب. قطران. علم و حکمت را طلب کن گر طرب جوئی همی تا بشاخ علم و حکمت پرطرب یابی رطب. ناصرخسرو. داری طرب کن، نداری طلب کن. (خواجه عبداللََّه انصاری). آری چو پیش آید قضا مروا شود چون مرغوا جای شجر گیرد گیا جای طرب گیرد سجن. امیرمعزی. روز می خوردن و شادی و نشاط و طرب است ناف هفته است اگر غرهٔ ماه رجب است. انوری. هر طرب را برابر است کرب هر یمین را مقابل است یسار.خاقانی. در شکرریز طرب بر عده داران رزان از پی کاوین بهای کاویان افشانده اند. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۱۰۵). همه شبهای غم آبستن روز طربست یوسف روز بچاه شب یلدا بینند.خاقانی. با بزمت اجتماع طرب سال و مه چنانک از بادهٔ هلال لب ساغر آفتاب.خاقانی. اشتر بشعر عرب در حالتست و طرب گر ذوق نیست ترا کژطبع جانوری. سعدی (گلستان). - امثال: در طرب نارد کسی را دفّ تر.سوزنی. - عملهٔ طرب؛ هیأت مطربان. گروهی که با تغنی و نواختن آلات موسیقی ایجاد طرب کنند. رجوع به فرهنگ شعوری ج ۲ ص ۱۶۳ شود. || اندوه. از لغات اضداد است. حزن. غم. سوک. || سبکی نشاط یا اندوه. مختص به شادمانی نیست. || میل بسوی چیزی. || جنبش. (منتهی الارب) (آنندراج). حرکت. || (اصطلاح تصوف) طرب عبارت است از انس با حق تعالی کما فی بعض الرسائل. (کشاف اصطلاحات الفنون). || بطرب آوردن، اطراب. (منتهی الارب) (زوزنی).
[ طَ رِ ] (اِخ) نام اسب حضرت پیغمبر صلی اللََّه علیه و آله و سلم. (منتهی الارب) (آنندراج).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید