جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 13
به سخن آمدن طفل در میان آتش
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 783 تا 811
حکایت پادشاه جهود دیگر که در هلاکت دین عیسی سعی نمود
بیت ۱: یک زنی با طفل آورد آن جُهود / پیش آن بُت، و آتش اندر شعله بود
قافیه: جُهود / بود
ردیف: ندارد
معنی: آن پادشاه جهود زنی را همراه با کودکش نزد آن بت آورد، در حالی که آتش خندق با شدّت زبانه میکشید.
بیت ۲: طفل از او بِستَد در آتش درفکند / زن بترسید و دل از ایمان بِکَند
قافیه: درفکند / بِکَند
ردیف: ندارد
آرایه: کنایه («دل از ایمان کندن» کنایه از تزلزل، سستی در باور و دست کشیدن از عقیده).
معنی: مأموران شاه کودک را از مادر گرفتند و در آتش انداختند؛ زن از هول آن صحنه به وحشت افتاد و از سر عاطفهٔ مادری، نزدیک بود از ایمان خود دست بکشد.
بیت ۳: خواست تا او سجده آرد پیش بُت / بانگ زد آن طفل کِاِنّی لَم اَمُت
قافیه: بُت / لَم اَمُت
ردیف: ندارد
آرایه: تضمین و تلمیح به اعجاز سخن گفتن طفل در گهواره مانند حضرت عیسی (ع) و سخن گفتن کودک در آتش («إنّی لَمْ أَمُت»).
معنی: زن خواست در برابر بت سجده کند تا فرزندش نسوزد، که ناگهان طفل از میان شعلهها فریاد برآورد: همانا من نمردهام و در امانم!
بیت ۴: اندر آ ای مادر! اینجا من خوشم / گرچه در صورت، میانِ آتشم
قافیه: خوشم / آتشم
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد میان «صورت» و «معنی» (در ظاهر میان آتش بودن، اما در باطن در آسایش و خوشی به سر بردن).
معنی: ای مادر به درون آتش بیا که من در اینجا غرق شادمانیام، هرچند به ظاهر در میان شعلههای آتش قرار دارم.
بیت ۵: چشمبند است آتش از بهر حِجاب / رحمت است این سر برآورده ز جَیب
قافیه: حِجاب / جَیب
ردیف: ندارد
آرایه: استعاره و تناقض (آتش چشمبند و پردهٔ حجاب برای نااهلان، و باطنش رحمت)؛ کنایه («سر برآوردن از جیب» کنایه از آشکار و متجلی شدن).
معنی: این آتش تنها چشمبند و پردهای برای نامحرمان است؛ در حالی که در باطن، رحمت الهی است که گریبان گشوده و جلوهگر شده است.
بیت ۶: اندر آ مادر ببین برهانِ حق / تا ببینی عشرتِ خاصانِ حق
قافیه: برهان / خاصان
ردیف: حق
معنی: ای مادر به آتش درآی و نشانهٔ آشکار قدرت پروردگار را تماشا کن تا شادمانی و عیش اولیای خاص الهی را به چشم ببینی.
بیت ۷: اندر آ و آب بین آتشمثال / از جهانی کآتش است آبش مثال
قافیه: آتش / آبش
ردیف: مثال
آرایه: تناقض (پارادوکس) و تضاد میان «آب» و «آتش» (آتشنما بودن آب حقیقت، و آتشین بودن آب دنیا).
معنی: به درون درآی و آبی جانبخش را ببین که در ظاهر به شکل آتش مینماید؛ آبی برآمده از عالمی که حتی آب ظاهری دنیا در برابرش سوزان چون آتش است.
بیت ۸: اندر آ اسرار ابراهیم بین / کو در آتش یافت سرو و یاسمین
قافیه: بین / یاسمین
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح به گلستان شدن آتش نمرود بر حضرت ابراهیم (ع) و تبدیل شرارهها به سرو و یاسمن.
معنی: وارد شو و رازهای شگفت حضرت ابراهیم (ع) را ببین که چگونه در میان شعلههای آتش، گلستان و درختان سرسبز یافت.
بیت ۹: مرگ میدیدم گَهِ زادن ز تو / سخت خوفم بود افتادن ز تو
قافیه: زادن / افتادن
ردیف: ز تو
معنی: آن هنگام که میخواستم از رحم تو زاده شوم، خروج از آن محیط را به منزلهٔ مرگ میپنداشتم و از جدا شدن از تو بسیار هراسان بودم.
بیت ۱۰: چون بزادم، رَستم از زندانِ تنگ / در جهانی خوشهوای خوبرنگ
قافیه: تنگ / خوبرنگ
ردیف: ندارد
معنی: اما چون به دنیا آمدم، از آن زندان تاریک و تنگ رهایی یافتم و پای در جهانی با هوای دلپذیر و رنگهای زیبا نهادم.
بیت ۱۱: من جهان را چون رَحِم دیدم کنون / چون در این آتش بدیدم این سُکون
قافیه: کنون / سُکون
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل و تشبیه مرکب (مانند کردن دنیا به زهدان تنگ مادر در مقایسه با فراخنای عالم قرب و آرامش این آتش).
معنی: اکنون که این آرامش را در دل آتش دیدم، دریافتم که تمام این دنیای مادی در مقایسه با این مقام، مانند همان رحم تنگ و تاریک است.
بیت ۱۲: اندرین آتش بدیدم عالمی / ذره ذره اندر او عیسیدَمی
قافیه: عالمی / عیسیدَمی
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح به دم حیاتبخش عیسی (ع) در جانبخشی؛ اغراق.
معنی: در دل این آتش جهانی پهناور را مشاهده کردم که تکتک ذرات آن، روحی حیاتبخش و مسیحایی دارند.
بیت ۱۳: نَک، جهانِ نیستشکلِ هستذات / وآن جهانِ هستشکلِ بیثبات
قافیه: هستذات / بیثبات
ردیف: ندارد
آرایه: تناقض (پارادوکس) و تضاد میان «نیستشکل» با «هستذات» و «هستشکل» با «بیثبات».
معنی: اینک بنگر به جهانی معنوی که در صورت ناپیداست اما ذاتی پایدار دارد؛ در برابر این دنیای مادی که در ظاهر پایدار مینماید ولی فانی و بیثبات است.
بیت ۱۴: اندر آ مادر به حقِ مادری / بین که این آذر ندارد آذری
قافیه: مادری / آذری
ردیف: ندارد
آرایه: جناس تام میان «آذر» (آتش) و «آذری» (سوزندگی)؛ تناقض در «آذرِ بیآذری».
معنی: ای مادر، تو را به حق مادریات سوگند به درون آی و ببین که این آتش هیچگونه سوزندگی و عذابی در خود ندارد.
بیت ۱۵: اندر آ مادر، که اقبال آمدهست / اندر آ مادر مده دولت ز دست
قافیه: آمدهست / ز دست
ردیف: ندارد
معنی: ای مادر به آتش درآی که سعادت حقیقی فرارسیده است؛ درآی و چنین موهبت و رحمتی را از کف مده.
بیت ۱۶: قدرتِ آن سگ بدیدی، اندر آ / تا ببینی قدرت لطفِ خدا
قافیه: اندر آ / خدا
ردیف: ندارد
معنی: زورآزمایی و ستم آن شاه سگصفت را دیدی؛ اکنون درآی تا توانمندی بیکران فضل و عنایت خداوند را مشاهده کنی.
بیت ۱۷: من ز رحمت میکشانم پای تو / کز طَرَب خود نیستم پروای تو
قافیه: پای / پروا
ردیف: تو
معنی: اگر پای تو را به سوی آتش میکشم از سر شفقت مادری است، وگرنه من از شدت شادمانی و مستی وصال، دیگر در بند تعلق به تو نیستم.
بیت ۱۸: اندر آ و دیگران را هم بخوان / کاندر آتش شاه بنهادهست خوان
قافیه: بخوان / خوان
ردیف: ندارد
آرایه: جناس تام میان «بخوان» (دعوت کن) و «خوان» (سفرهٔ نعمت)؛ استعاره مصرحه در «خوان» (مائدههای معنوی).
معنی: به درون آتش درآی و سایر مردم را نیز به این بزم دعوت کن، چرا که پادشاه حقیقی در دل این آتش سفرهای از نعمتهای غیبی گسترده است.
بیت ۱۹: اندر آیید ای مسلمانان همه / غیر این عَذبی عذاب است آن همه
قافیه: همه / آن همه
ردیف: ندارد
آرایه: جناس اشتقاق (شبهجناس) میان «عَذب» (گوارایی و پاکی) و «عذاب» (رنج و شکنجه)؛ تضاد.
معنی: ای اهل تسلیم و ایمان به این آتش درآیید! زیرا جز این گوارایی و شیرینی وصال، هر آنچه در دنیاست سراسر رنج و شکنجه است.
بیت ۲۰: اندر آیید ای همه! پروانهوار / اندرین بَهره که دارد صد بهار
قافیه: پروانهوار / صد بهار
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه صریح (شتافتن به آتش به شیوهٔ پروانه)؛ استعاره و اغراق در «صد بهار» داشتنِ آتش.
معنی: همگی همچون پروانه بیپروا به سوی این شعله بشتابید؛ به سوی این گلستانی که در دل خود صدها بهار خرم دارد.
بیت ۲۱: بانگ میزد در میان آن گروه / پُر همی شد جانِ خلقان از شُکوه
قافیه: گروه / شُکوه
ردیف: ندارد
معنی: کودک در میان آن جمعیت فریاد برمیآورد و از هیبت و شگفتی کلامش، جان و روان مردمان آکنده از حیرت و عظمت میشد.
بیت ۲۲: خلق، خود را بعد از آن بیخویشتن / میفکندند اندر آتش مرد و زن
قافیه: خویشتن / زن
ردیف: ندارد
معنی: پس از شنیدن این کلام اعجازآمیز، مرد و زن از خود بیخود گشته و با پای خود خویشتن را به میان آتش میافکندند.
بیت ۲۳: بی مُوَکِّل، بی کشش از عشقِ دوست / زآنکه شیرین کردن هر تلخ ازوست
قافیه: دوست / ازوست
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح به اثر کیمیای عشق («از محبت تلخها شیرین شود»).
معنی: بدون اجبار مأموران و کشاکش نگهبانان، تنها به کشش عشق معشوق ازلی خود را به آتش میسپردند؛ چرا که شیرین ساختن هر شرنگ و تلخی کار عشق اوست.
بیت ۲۴: تا چنان شد آن عَوانان، خلق را / منع میکردند کآتش در میا
قافیه: خلق را / در میا
ردیف: ندارد
آرایه: کنایه (منع کردن ستمگران از ورود مردم به آتش، کنایه از واژگونی کامل نقشهها و درماندگی ظالمان).
معنی: کار بدانجا رسید که همان مأموران سنگدل مانع هجوم مردم میشدند و با التماس فریاد میزدند: دیگر خود را در آتش نیندازید!
بیت ۲۵: آن یهودی شد سیهرو و خجل / شد پشیمان، زین سبب بیمار دل
قافیه: خجل / دل
ردیف: ندارد
آرایه: کنایه («سیهرو شدن» کنایه از رسوایی، شرمساری و شکست مفتضحانه).
معنی: پادشاه جهود از ناکامی نقشهاش رسوا و شرمسار گردید و از این شکست، دلش چرکین و افسرده و بیمار شد؛
بیت ۲۶: کاندر ایمان، خلق عاشقتر شدند / در فنای جسم، صادقتر شدند
قافیه: عاشقتر / صادقتر
ردیف: شدند
معنی: زیرا دریافت که مردم در دینداریشان پرشورتر گشتند و در فدا کردن تن خاکی در راه معشوق، پایدارتر و بااخلاصتر شدند.
بیت ۲۷: مکرِ شیطان هم در او پیچید، شُکر / دیو خود را سیهرو دید، شُکر
قافیه: پیچید / دید
ردیف: شُکر
آرایه: کنایه («مکر در کسی پیچیدن» کنایه از به دام فتنهٔ خود افتادن؛ «سیهرو دیدن دیو» کنایه از مغلوب شدن اهریمن).
معنی: شکر خدا که نیرنگ شیطان به خود او بازگشت و دامنگیرش شد، و اهریمن گمراهی خود را شکستخورده و رسوا دید.
بیت ۲۸: آنچه میمالید در روی کسان / جمع شد در چهرهٔ آن ناکس، آن
قافیه: کسان / آن
ردیف: ندارد
آرایه: کنایه («سیاهی به روی کسی مالیدن» کنایه از تهمت، بدنام کردن و تباه ساختن دیگران).
معنی: همان سیاهی و ننگی را که میخواست بر چهرهٔ دیگران بنشاند، اینک یکجا بر صورت خود آن شخص فرومایه گرد آمد.
بیت ۲۹: آنکه میدرید جامهٔ خلق، چُست / شد دریده آنِ او، ایشان دُرست
قافیه: چُست / دُرست
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد میان «دریده» و «درست»؛ تمثیل و ارسالالمثل.
معنی: آن ستمگری که جامهٔ آبرو و حیات مردم را به شتاب پاره میکرد، پردهٔ خودش دریده و رسوا شد، در حالی که آبرو و ایمان آن مؤمنان بیگزند و استوار بر جای ماند.