معنی طر
11 بازدید
[ طَرر ] (ع مص) نیک راندن. || گرد آوردن شتران از اطراف و جوانب وقت راندن. || تیز کردن کارد و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج). تیز کردن سنان. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار). || کفانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). شکافتن. (غیاث اللغات). بریدن. (منتهی الارب) (آنندراج). منه: کان یطر شاربه؛ ای یقصه. (منتهی الارب). بریدن و شکافتن کیسه. (تاج المصادر بیهقی). || به گل اندودن حوض را. || افتادن دست بر خم شمشیر. || بلند ساختن بنا. || دمیدن گیاه. دمیدن بروت. || روشن شدن. یقال: طرت النجوم؛ اذا اضاءت. طرور، مثله. || ربودن. || طپانچه زدن. || افتادن. || (اِ) پشم نو برآمده. || موی خر که بعد از ریختن برآمده باشد. (منتهی الارب) (آنندراج).[ طُرر ] (ع اِ) همه: جاءوا طراً؛ آمدند همه. (منتهی الارب). جمیع. کلا. همگی. جمیعاً. کافةً. قاطِبة. گِشت. همگان. کلمهٔ طر در زبان عرب جز به صورت حال بصورت دیگر استعمال نشده، یعنی همیشه بمعنی همه و بصورت طرّاً آمده است.
کلمات همقافیه با «طر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طر» برای سرودن شعر