معنی طبعی

معنی طبعی

10 بازدید
[ طَ ] (ص نسبی) جبلی. صاحب غیاث اللغات گوید: طبعی منسوب به طبیعت است، چرا که حرف ثالث اگر با باشد در حالت نسبت حذف کنند، چنانچه مدنی منسوب به مدینه و بهمین حرکات نام فنی از فنون حکمت. و بفتح اول و سکون ثانی نیز آمده، در این صورت منسوب به طبع باشد. (غیاث اللغات). ذاتی. فطری. خلقی. گهری. گوهری. نهادی : بدین فروخته رویان نگه کنم که همی بفعل طبعی روی زمین فروزانند. مسعودسعد. || آنکه طبیعت پرستد. طبعی مذهب : تا هست خلاف شیعی و سنی تا هست وفاق طبعی و دهری.منوچهری.
[ طَ ] (اِخ) یکی از شعرای عثمانی است. وی در قرن دهم هجری میزیسته و از دانشمندان عصر خود و تلامذهٔ ابوالسعود افندی بود. بعدها حیثیت خود را بانهماک در عیش و عشرت لکه دار کرده است. (قاموس الاعلام ترکی).
[ طَ ] (اِخ) یکی از شعرای عثمانی است. وی در قرن دهم هجری میزیسته و به اشتب زاده شهرت داشته. از اوست: عارضک شوقیله یا قدم سینه م اوزره تازه داغ سینه ده شاه خیالک قوروی بر گلگون اوتاغ. (قاموس الاعلام ترکی).
[ طَ ] (اِخ) اصفهانی. تخلص یکی از شعرای ایران است، نامش عبداللََّه وی از اهالی اصفهان بود، در اوایل عبدی و بعد طبعی تخلص میکرد. از اوست: سیل اشکم گرهی در دل جیحون زده است تیر آهم به صف چرخ شبیخون زده است لاله از خجلت همچشمی داغ دل من زین چمن خیمه برون برده، به هامون زده است. (قاموس الاعلام ترکی).
[ طَ ] (اِخ) سمنانی. یکی از شعرای ایران و از اهالی سمنان بوده. از اوست: شرح سوز دل که عمری از تو پنهان داشتم گر نگویم دل، وگر گویم زبان میسوزدم. (قاموس الاعلام ترکی).
[ طَ ] (اِخ) سیستانی. یکی از شعرای ایران است و از اهالی سیستان بوده است. از اوست: زود از برم چنین گله آلود برمخیز باقی نمانده جز نفسی، زود برمخیز. (قاموس الاعلام ترکی). نصرآبادی آرد: گویا از اکابر سیستان است. طبعش خیلی لطف داشته از اقران ملازمان یزدی است. شعرش این است: از سوز درونم ببرون هم اثری هست گر راه فغان بسته شود چشم تری هست چندین بپریشانی این زلف چه نازی در زلف تو از زلف تو آشفته تری هست هر خشت ز سرمنزل امید بجائیست از بس که زمین دل ما زلزله دارد. خوش است ناله اگر در دل تو ره یابد ز هم گشودن درهای آسمان سهل است. کامرانی دگر چه میباشد هرچه خواهد دلم مهیا نیست. زود از دلم چنین گله آلود برمخیز باقی نمانده جز نفسی زود برمخیز روزی به مدعای دل من بشب رسان گو مدعی ز بزم تو خشنود برمخیز. (تذکرهٔ نصرآبادی). رجوع به آتشکده ص ۸۲ شود.
[ طَ ] (اِخ) قزوینی. یکی از شعرای ایران و از اهالی قزوین می باشد. وی از تلامذهٔ حکیم شفائی اصفهانی بوده است: تنها به دیده می نتوان دادِ گریه داد چون ابر باید از همه اعضا گریستن. (قاموس الاعلام ترکی). نصرآبادی آرد: طبعی قزوینی خوش طبع و شوخ بود. از شاگردان و مصاحبان حکیم شفائی بوده. از خواجه شاپور رنجیده قطعه ای در هجو او گفته. این است: خواجه شاپور غریبی که مدام از پی رزق صبح عیدش همه چون شام محرم باشد دست خشکیدهٔ او گر بمثل ابر شود غمزهٔ گل همه خمیازهٔ شبنم باشد بس که دلگیر ز همکاسه بود میشکند کاسه ای را که در او صورت آدم باشد. و هم از اوست: لذت تنگدلی باد بر آن غنچه حرام که به امداد صبا میل شکفتن دارد. شمع ما را تاب بال افشانی پروانه نیست جانفشانی در برون انجمن خواهیم کرد. گر به یاد لب او جام دهد باده فروش توبه خمیازه کشان تا در میخانه رود. نمیدهم به نگه رخصت نظارهٔ یار درین زمانه بچشم خود اعتباری نیست. بعمر خویشتن طی کرده ام بسیار وادیها نیامد هیچ وادی بهترم از نامرادیها. و کاملای کاشی بیتی بی معنی گفته بود، [ طبعی ] در آن باب گفته است: دوش اندر سر بازار شنیدم ز کسی بیتی از کامل جاهل که شنیدن دارد از پی آنکه بخود ره ندهد معنی را حرف حرفش ز نقط سنگ بدامن دارد. (تذکرهٔ نصرآبادی).
[ طَ ] (معرب، اِ) کلیبولی. یکی از شعرای قرن دهم عثمانی است. وی از اهالی کلیبولی بوده و نامش سلیمان است. مدتی به قضاوت اشتغال داشته و بعدها در بغداد به دفترداری پرداخته است. (قاموس الاعلام ترکی).

کلمات هم‌قافیه با «طبعی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید