معنی طباخة
7 بازدید
[ طَبْ با خَ ] (ع ص) تأنیث طباخ. زنی که آشپزی کند. زنی که حرفت او آشپزی باشد. زن که خوراک پزد: یک آفت ز طباخهٔ چربدست که شه را کند چرب و شیرین پرست. نظامی.[ طِ خَ ] (ع اِمص) باورچیگری. (منتهی الارب) (آنندراج). آشپزی. خوالیگری. دیگ پزی. طباخی. حرفت آشپزی.[ طُ خَ ] (ع اِ) سرجوش دیگ. کفک دیگ. (منتهی الارب) (آنندراج) (دهار).
کلمات همقافیه با «طباخة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خة» برای سرودن شعر